| حکومتهای ایدیولوژیک بیش از هر چیز از انسانِ پرسشگر هراس دارند زیرا پرسش، مرز میان حقیقت و تفسیر، میان ایمان و خرافه، و میان مشروعیت و سلطه را آشکار میکند | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۷:۳۵ ۱۴۰۵/۵/۲ | کد خبر: 200594 | منبع: |
پرینت
|
|
اگر خرافه فقط یک خطای فکری بود، هرگز نمیتوانست قرنها دوام بیاورد و به ابزاری برای اداره جامعهتبدیل شود. پرسش اساسی این است: چرا برخی حکومتها نهتنها با خرافه مبارزه نمیکنند، بلکه آن را بازتولید و تقویت میکنند؟
پاسخ را باید در فلسفه قدرت جستجو کرد. حکومتی که مشروعیت خود را از قانون، رضایت مردم و کارآمدی میگیرد، از نقد و پرسش هراسی ندارد زیرا بقای آن به اصلاح و پاسخگویی وابسته است. اما حکومتی که مشروعیت خود را از یک تفسیر مقدس و حقیقت مطلق میگیرد، وضع کاملاً متفاوتی دارد. اگر آن تفسیر قابل نقد باشد، مشروعیت قدرت نیز قابل نقد خواهد شد. از همینجا، خرافه از یک باور فردی به یک ضرورت سیاسی تبدیل میشود زیرا خرافه، آنچه را باید استدلال شود، مقدس اعلام میکند و آنچه را باید نقد شود، ممنوع میسازد.
کارل پوپر میگفت: «جامعهای که نقد را خاموش کند، راه اصلاح را نیز بسته است.» حکومتهای ایدیولوژیک دقیقاً از همین نقطه آسیبپذیرند زیرا نقد، انحصار حقیقت را در هم میشکند. به همین دلیل، پرسش به تهدید، اندیشیدن به تردید، و تردید به گناه تبدیل میشود.
بنابراین، مساله اصلی وجود یا عدم وجود ایمان نیست بلکه این است که آیا یک باور، خود را در برابر عقل، تجربه و اخلاق پاسخگو میداند یا نه.
تجربه تاریخ نیز همین حقیقت را نشان میدهد. گالیله به این دلیل محاکمه نشد که تلسکوپش ضعیف بود، بلکه چون مشاهده علمی، روایت رسمی قدرت را به چالش کشیده بود. از آن روز تا امروز، ابزارها تغییر کردهاند، اما منطق یکسان مانده است: هر جا آگاهی گسترش یابد، انحصار حقیقت فرو میریزد. و هر جا انحصار حقیقت فرو بریزد، قدرتی که بر آن انحصار بنا شده، متزلزل میشود. از همین روست که حکومتهایایدیولوژیک غالباً با آموزش آزاد، پژوهش مستقل، رسانه آزاد و فناوریهای آگاهیبخش با سوءظن برخورد میکنند زیرا آگاهی، انسان را از پیرو به پرسشگر تبدیل میکند.
پیامد اخلاقی این وضعیت، از همه عمیقتر است. هنگامی که انسان باور کند فرمانی فقط به این دلیل که «مقدس» نامیده شده، نیازی به دلیل و داوری اخلاقی ندارد، ممکن است تبعیض، خشونت، محرومیت و حتی سلب آزادی دیگران را نیز وظیفهای مقدس بپندارد. در این لحظه، نه فقط حقیقت، بلکه کرامت انسان نیز قربانی میشود.
به همین دلیل، مبارزه با خرافه، مبارزه با دین یا ایمان نیست مبارزه با مصونیت از نقد است. جامعهای که حق پرسیدن را حفظ کند، میتواند خطاهای خود را اصلاح کند اما جامعهای که پرسش را خاموش کند، راه را برای استبداد هموار میسازد.
نتیجه کلام:
حکومتهای ایدیولوژیک بیش از هر چیز از انسانِ پرسشگر هراس دارند زیرا پرسش، مرز میان حقیقت و تفسیر، میان ایمان و خرافه، و میان مشروعیت و سلطه را آشکار میکند. آزادی از آن لحظه آغاز میشود که انسان جرأت کند بپرسد: «دلیل این ادعا چیست؟» و استبداد از آن لحظه آغاز میشود که پاسخ این پرسش، با ممنوعیتِ پرسیدن داده شود.
محمد ناطقی