چگونه «حداقلِ بقا» جای «حقوق شهروندی» را می گیرد؟
وقتی جامعه برای چند لحظه نفس‌کشیدن سپاس‌گزار شود، دیگر کمتر کسی می‌پرسد چرا سرش از آغاز زیر آب بوده است 
تاریخ انتشار:   ۱۹:۵۲    ۱۴۰۵/۵/۴ کد خبر: 200608 منبع: پرینت

چگونه «حداقلِ بقا» جای «حقوق شهروندی» را می گیرد؟
ضرب المثل معروفی داریم که می‌گوید: «به مرگ بگیر تا به تب راضی شود». البته این تنها یک ضرب‌المثل نیست، بلکه یکی از شیوه‌های شناخته‌شدهٔ حاکمان برای راضی نگهداشتن، پایین کشیدن سقف خواست و به اطاعت کشاندن مردم است. نخست همه‌چیز را با زور از آنان می‌گیرند، مانند حق انتخاب، آزادی، آموزش، کار، امنیت و کرامت، سپس بخش ناچیزی از همان حقوق سلب‌شده را به شکل امتیاز و «لطف» بازمی‌گردانند تا مردم به کمترین‌ها راضی شوند و بگویند: «همین را بدهید، دیگر چیزی نمی‌خواهیم.»

همه حکومت‌های اقتدارگرا دقیقن همین‌گونه عمل می‌کنند. به اصطلاح سرت را زیر آب نگه می‌دارند تا جانت به لب برسد، سپس برای چند لحظه بیرونت می‌آورند تا به‌جای اعتراض، نفس کشیدن را لطف حاکم بدانی و شکرگزار شوی! اینجاست که حق به امتیاز تبدیل می‌شود، مطالبه‌گری جای خود را به سپاس‌گزاری می‌دهد و جامعه به‌تدریج فراموش می‌کند که چه چیزهایی از او گرفته شده است.

به حکومت طالبان نگاه کنید: دروازه مکاتب را بر روی دختران می‌بندند، بعد وعدهٔ باز شدن چند صنف یا چند رشته را «گشایش» می‌نامند!
زنان را از اداره، دانشگاه و زندگی اجتماعی کنار می‌زنند، اعتراضات مسالمت آمیز شان را سرکوب می‌کنند، سپس اجازهٔ محدود کار در چند بخش را نشانهٔ «انعطاف» جلوه می‌دهند!
آزادی بیان و اندیشه را سرکوب می‌کنند، رسانه‌ها را سانسور می‌کنند یا می‌بندند و خبرنگاران را می‌ترسانند، بعد باقی ماندن چند رسانهٔ مزدور، خاموش و محدود را دلیل وجود آزادی بیان معرفی می‌کنند!
حق انتخاب سیاسی مردم را از میان می‌برند، سپس چند نشست نمایشی با متنفذان را به‌جای مشارکت عمومی جا می زنند!
هم‌زمان، سکوتی را که از سرکوب وحشیانهٔ هر صدای مخالف به‌وجود آمده، «امنیت» می‌نامند؛ امنیتی شبیه آرامش قبرستان، نه امنیتی برخاسته از قانون، رضایت عمومی و حرمت انسان!

عریض‌ساختن چند سرک یا اجرای چند پروژهٔ پراکنده نمایشی را چنان بزرگ‌نمایی می‌کنند که گویا می‌تواند فقر مزمن، بیکاری گسترده، فروپاشی فرصت‌های زندگی و مهاجرت کتله‌ای مردم را پنهان کند!
خطر اصلی این رویکرد مزورانه در اینست که معیار قضاوت جامعه از آزادی، عدالت، رفاه و کرامت به «کمتر سرکوب شدن» و «زنده ماندن» سقوط می‌کند. آن‌گاه خاموشی را امنیت، محرومیت محدودتر را آزادی و چند پروژهٔ عمرانی نمایشی را خدمت و توسعه می‌نامند!!!

در حالی که پرسش اصلی باید این باشد: چرا مردم از حق انتخاب، آموزش، کار، آزادی و آینده و تعیین سرنوشت محروم شده‌اند؟
چرا یک گروه جنایتکار بیشتر از چهل ملیون انسان را گروگان گرفته و با زور شلاق و تفنگ بالای آن ها حکم می رانَد؟!
وقتی جامعه برای چند لحظه نفس‌کشیدن سپاس‌گزار شود، دیگر کمتر کسی می‌پرسد چرا سرش از آغاز زیر آب بوده است!

رزاق رحیمی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
ضرب المثل
حکومت طالبان
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است