| دوام این حاکمیت مطلق قومی و قبیلهای، حتی با تداوم کمکهای مالی هفتگی غرب، دیگر برای اکثریت مطلق مردم این کشور قابل پذیرش نیست | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۴۰ ۱۴۰۵/۵/۶ | کد خبر: 200616 | منبع: |
پرینت
|
|
تکرار الگوی فلسطین؛ هشدار تاریخ برای اقوام غیر افغان؛
جنگ در ذات خود پدیده ای نامطلوب و ویرانگر است و هیچ انسان شریف و اخلاق مداری تمایلی به ریختن خون هم نوع خود ندارد؛ اما منطق سیاست در عرصه ای روابط بینالملل، واقعیتی متفاوت و گاه بی رحم را پیش روی بازیگران قرار میدهد.
در ادبیات علوم سیاسی، جنگ به عنوان «زبان دوم سیاست» شناخته میشود؛ زبانی که زمانی وارد بازی میشود که گفتوگوها به بن بست می رسند و طرف مقابل حاضر به اعطای امتیاز نیست؛ در چنین شرایطی، ابزار قدرت سخت برای تحمیل خواسته ها و تغییر رفتار طرف مقابل به کار گرفته می شود.
نمونه ی خوب آن را می توان در روابط ایران و ایالات متحده مشاهده کرد. طی ۴۷ سال گذشته، آمریکاییها تلاش کردند از طریق مذاکره به اهداف راهبردی خود در قبال ایران دست یابند؛ اما ایران، با در نظر داشت شکوه و بزرگی گذشته و ارزش های اسلامی خود، در برابر این فزونی خواهی قدرت نوظهور و سلطه ای جهانی کوتاه نیامده و حاضر به اعطای امتیازهای گسترده نشده است. از این رو، چرخه ای متناوبی از تنش، درگیری محدود، مذاکره و آتش بس شکل گرفته که ریشه در همان منطق «قدرت سخت به مثابه ای ابزار تکمیلی سیاست» دارد.
در مورد افغانستان نیز همین الگو صدق میکند.
طالبان یک گروه قومی پشتونی با روایت ایدئولوژیک اند که بر پایهی ساختار جمعیتی ادعای حاکمیت میکند؛ ادعایی که با دادههای تاریخی سازگار نیست.
بر اساس برآوردهای نمایندگان کمپنی هند شرقی در سال ۱۸۹۶ جمعیت افغانستان حدود چهار میلیون نفر بود که از این میان، حدود ۲.۲ میلیون تاجیک، ۱.۱ میلیون پشتون، ۶۰۰ هزار، هزاره، ۳۵۰ هزار ازبک و سایر اقوام تشکیل دهنده ای باقی جمعیت بوده اند.
این دادهها نشان می دهد که اقوام غیر افغان بیش از ۸۰ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدادند. اما در ۱۳۰ سال گذشته، روایت همهی حاکمان افغان که از حمایت جریان غربی بهره مند بودند، این بوده است که ترکیب قومی افغانستان را برهم بزنند و این کشور را به یک کشور افغانی تبدیل سازند.
تغییر نام خراسان به افغانستان ادامه ی همین روند سیاسی بوده است.
اما چهار دوره ای انتخابات پس از ۲۰۰۱ نشان داد که اقوام غیر افغان در ساختار جمعیتی و سیاسی کشور سهمی بیش از ۷۰ درصد دارند.
پس از سلطهی طالبان در سال ۱۴۰۰ ه ش که در هماهنگی کامل با آمریکاییها و انگلیسها انجام شد، برنامه ای کلی سلطه ای قوم افغان و انتقال قبایل پشتون پاکستان به شمال افغانستان کلید خورد؛ چون محور غربی و افغانی هنوز از شمال احساس تهدید میکنند و تمام تلاش شان این است که ترکیب قومی شمال را به نفع پشتونها تغییر دهند تا دیگر تهدیدی برای حاکمیت مطلق افغان ها با محوریت غرب باقی نماند.
کانال قوشتپه و اخراج گستردهای پشتونهای پاکستان توسط دولت پاکستان بخشی از همین روند است و طبق آخرین آمارهای غیررسمی، هنوز بیش از پنج میلیون تن پشتون پاکستانی زیر عنوان «بازگشت مهاجران افغان» انتقال یافته اند و این برنامه به شدت جریان دارد.
اگر اقوام غیر افغان متحد نشوند و وارد یک جنگ تن به تن نشوند، داستان اسرائیل و فلسطین قطعاً تکرار و عملیاتی خواهد شد و کما این که همین حالا عملیاتی شده است.
پنج سال تجربه ای حکومت طالبان نیز نشان داده است که این گروه اصلاح پذیر نیست؛ چون از دید سیاسی، اطمینان بازیگرانی غربی را با خود دارند و هیچگونه نگرانی نسبت به حرف بازیگران منطقه ای و داخلی ندارند. بازیگران منطقهای نیز این را به خوبی میدانند و در حال مدریت بحران اند تا حل بحران؛ در چنین شرایطی مذاکره ای اقوام دیگر با طالبان بدون پشتوانه ای قدرت سخت و نظامی، نه تنها کارکرد مؤثر ندارد؛ بلکه به یک «جوک سیاسی» می ماند تا مذاکرهای سیاسی.
از این رو، بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی و اجتماعی افغانستان به این نتیجه رسیده اند که ورود به «زبان دوم سیاست» یعنی مقاومت سازمان یافته ای نظامی، اجتناب ناپذیر است.
اما تقابل نگاه اینجاست که محوری شرقی تحمل مداخله ای بیشتر پاکستان را به نمایندگی از محور غرب ندارد و این اصلی ترین مشکل مخالفان و منطقه در شرایط کنونی است.
با وجود این که برخی بازیگران منطقه ای ممکن است در کوتاه مدت طالبان را به عنوان نیرویی همسو با منافع تاکتیکی خود تلقی کنند؛ اما قطعاً در دراز مدت چنین نخواهد بود.
در نهایت، صبر اقوام غیر افغان و بخشی از افغان هایی که به قضایای سیاسی نگاه انسانی دارند و باورمند به زندگی جمعی هستند، به پایان رسیده و استمرار حاکمیت طالبان با توجه به شرایط داخلی و منطقه ای با چالشهای جدی مواجه شده است.
به نظر می رسد دوام این حاکمیت مطلق قومی و قبیلهای، حتی با تداوم کمکهای مالی هفتگی غرب، دیگر برای اکثریت مطلق مردم این کشور قابل پذیرش نیست.
جلالی
>>> جزاک الله خیرا قطعاَ چنین می شود شمال به فلسطین وجنوب به اسرائیل تبدیل خواهد شد وشهرک سازی پشتون ها (اسرائیل) شروع می شود.
آریا از جرمنی
>>> ناقلینی که در افغانستان از زمان عبدالرحمن خان ازدسمت جنوب به شمال انتقال داده شدند، در جامعه سمت شمال خود را ادغام کردند.
زبان فارسی آموختند و با مردم یکجا شدند و با یکدیگر خویشی گردند.
حالا در مناطق ازبک نشین و ترکمن نشین و هراره نشین،یگان پسر و دختر مقبولی را که دارای چشم های بزرگ و بینی بلند میبینید،از همان دوران نسل به نسل باقی ماندند.
بعد از یازدهم سپتامبر و جنگ امریکا علیه طالبان، طالبان از سمت شمال بیرون شدند و باز تعداد افراد چشم تنگ و بینی پچق در مناطق هزاره نشین و ازبک نشین و ترکمن نشین زیاد شد.
حالا باز دوباره چشم های مردم یک اندازه بازتر و بینی شان بلند تر میشود. همینطور نیست؟
این پروبلم در نیم قاره هندوستان نیز وجود دارد.
چرا هندوستان بخاطر پنجاب و کشمیر با پاکستان سه مرتبه جنگ کرد؟
بخاطری که مردم پنجاب و کشمیر سفید پوست هستند و سفید پوستان در هندوستان بسیار ارزش دارند.
در فلم (لاواریس) امیتاپچن و ریکا ندیدید که چنین مبخواند:
جبس کی بی بی گوری، اوس کا بی برا کام هی.
کمری سی لگالو،پیچلی کی کیا کام هی.
میگوید:
کسی که خانم اش سفید است،او هم بسیار ارزش دارد.
در در اطاق او را آویزان کن،به چراغ هیچ ضرورت نداری.
حالا در افغانستان نیز چنین است:
چشمان کلان و بینی بلند دارد.
در دنیای ریبایی او چه غم دارد؟
>>> به نویسنده محترم دروغ شاخدار می گفتن تو چهارشاخ بیشتر گفتی 1 اگر جمعیت افغانستان 5 ملیون نفر 2 ملیون فقط تاجیک بود چرا حکمت بر افغانستان نمی کرد 2 تاریخ که دروغ نمیگود پادشاه جنرال کو باز به قول تو استاد اگر 2 ملیون بودن پشتون یک ملیون بودن پس به دون که شما در آن وقت یک مشت گله بودین یا کل ماجرا دروغ میگوی ته شما باید کرسی چوکی قدرت باید به قیمت وطن و ملت فروشی کنید تا شما به قدرت تکیه بزنی گذشت خیال که هم از آخور می خوردین هم از توبره دیگه عمر تو کفاف این میده که در افغانستان قدرت دست بدست شود حداقل 50 یا صد سال این حرف ها شما و امثال شما آب کوبیدن در هاوان است
>>> بیا برادر تو پیش وما هم پشتت، اگر آمدنی نیستی مردم بیچاره را تباه مکن، شما خارج نشینان حرف از شکم پر وهوا خارج میزنی، اگر مرد میدان هستی بیا به وطن وشروع کن مبازره مسلحانه و اگر نه نانک ات بخور و خاموش بنشین در جايي که هستی،
>>> دروغ و کذب محض!
۱ - شما تاجکان ها را بزرگترین گروه قومی افغانستان میدانید، انهم به اساس برآورد کمپنی هند شرقی در ۱۳۰ سال قبل!!؟؟
۲ - عودت کنندگان افغان از پاکستان را پشتون های پاکستانی قلمداد نموده ای، در حالیکه اینان مهاجرين ناشی ازتجاوز شوروی بر افغانستان می باشند، نه پشتون پاکستانی! عودت کنندگان کدام امتیاز خاص و فوق العاده را بدست آورده اند، که پشتون پاکستانی تشویق به آمدن افغانستان شود؟ زندگی در خیمه، نداشتن سرپناه، بیکاری،نبود درس و تعلیم برای دختران، بی پولی و.... امتیازهای نه اند که پشتون پاکستانی زندگی آرام خود در پیشاور و اطراف آنرا رها نموده و به افغانستان بیاید!؟! باید احمقی مثل خودت باشد!
۳- پشتون درحد اقل ۱۳ ولایات شرقی، جنوبی، جنوب غرب و غرب در اکثریت مطلق اند، تاجکان اگر از لحاظ تعداد بیشتر می بودند، چرا در مقابل پشتون ها ایستادگی نموده نمیتوانند، و توان رویارویی با انها را ندارند؟
دا گز دا میدان!!!