| نبرد با طالبان، حکمتیار، احدی، کرزی، غنی و محب، ملا هیبت الله تنها یک نبرد نظامی نیست. مساله، جنگ با افراد نیست، مساله، رویارویی با مکتبی است که این افراد در مقاطع مختلف، حامل یا بازتولیدکننده آن بودهاند | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۰:۴۲ ۱۴۰۵/۵/۹ | کد خبر: 200633 | منبع: |
پرینت
|
|
برای شکست طالبان، که یکی از آشکارترین جلوههای پشتوننیزم است، باید نخست ماهیت این مکتب تاریخی را شناخت مکتبی که بقای خود را نه بر پایه مشروعیت، بلکه بر پایه مزدور ساختن نخبگان اقوام دیگر بنا کرده است. این فاشیزم در طول تاریخ، هر بار با چهرهای تازه ظاهر شده است؛ گاهی در کالبد محمود طرزی، گاهی در چهره محمد گل مهمند، گاهی در سیمای سردار محمد داود، گاهی در چهره حفیظالله امین، گاهی در قامت کرزی، غنی و محب، و امروز در نقاب هیبتالله. دین، لیبرالیسم، مکتبهای چپ و راست، هیچگاه حقیقت این اندیشه را تغییر ندادهاند، اینها تنها پوششهایی بودهاند که بر تن یک تفکر واحد کشیده شدهاند، تفکری که در پی انحصار قدرت و برتریطلبی قومی بوده است.
اما دردناکتر از همه این است که بخشی از نخبگان تاجیک نیز در مقاطع مختلف تاریخ، آگاهانه یا ناآگاهانه، در خدمت همین مکتب قرار گرفتهاند تا قوم خود را مهار کنند. برای اثبات این واقعیت، نیازی به ورق زدن تاریخهای دور نیست، همین بیست سال گذشته کافی است. همه شما چهرههای مزدور را دیدهاید و نقش آنان را تجربه کردهاید. تأسفبارتر آنکه هنوز هم همان افراد، برای دوام اقتدار باداران خود، با خون جوانان تاجیک معامله میکنند و سرنوشت یک ملت را قربانی بقای یک اندیشه بیگانه و شوونیستی میسازند.
اما آنان که کتاب خواندهاند، تاریخ را فهمیدهاند و فراز و فرود ملتها را مطالعه کردهاند، بهخوبی میدانند که هیچ اندیشهای با کلاشینکوف شکست نمیخورد. گلوله میتواند یک فرد را از میان بردارد، اما توان کشتن یک روایت را ندارد. همانگونه که اندیشه با تفنگ متولد نمیشود، با تفنگ نیز از میان نمیرود.
از همین رو، نبرد با طالبان، حکمتیار، احدی، کرزی، غنی و محب، ملا هیبت الله تنها یک نبرد نظامی نیست. مساله، جنگ با افراد نیست، مساله، رویارویی با مکتبی است که این افراد در مقاطع مختلف، حامل یا بازتولیدکننده آن بودهاند. برای پیروزی بر چنین مکتبی، پیش از هر چیز به یک روایت سیاسی نیرومند نیاز است، روایتی که بتواند این تفکر را در میدان اندیشه، در ذهن نسلها و در وجدان جامعه به چالش بکشد و آن را از مشروعیت تهی سازد.
کلاشینکوف، هرچند در میدان نبرد سرنوشت یک جبهه را رقم بزند، هرگز بهتنهایی سرنوشت یک ملت را تعیین نمیکند. آنچه آینده را میسازد، روایت است، روایتی که بتواند حقیقت را بنویسد، حافظه تاریخی یک ملت را زنده نگه دارد و مسیر فردا را روشن کند. تقوتق تفنگ، اگر پشتوانه اندیشه نداشته باشد، پژواکی است که با خاموش شدن آخرین گلوله، در سکوت تاریخ گم خواهد شد.
شهید احمدشاه مسعود در میدانهای جنگ پیروز شد، حکومت تشکیل داد و بزرگترین ماشین نظامی زمان خود را به زانو درآورد، اما پیروزی نظامی، زمانی ماندگار میشود که به روایت تبدیل گردد. نبود یک روایت مدون و فراگیر، سبب شد که آن دستاوردها در نیمه راه متوقف شود و سرانجام، خیانت بن و شکستهای پیدرپی دو دهه اخیر، بخش بزرگی از آن سرمایه تاریخی را از میان ببرد.
این، بزرگترین درسی است که تاریخ پیش روی ما گذاشته است، اگر در یک دست قلمی نباشد که روایت را بنویسد، از حقیقت دفاع کند و آن را به نسلهای آینده بسپارد، دست دیگر هرچند نیرومندترین سلاح را نیز در اختیار داشته باشد، قادر نخواهد بود پیروزی دایمی را تضمین کند.
ملتهایی که تنها جنگیدهاند، شاید نبردی را ببرند؛ اما ملتهایی که روایت ساختهاند، تاریخ را نوشتهاند. امروز، بیش از هر زمان دیگر، مسئولیت ما تنها جنگیدن نیست، مسئولیت ما نوشتن، اندیشیدن، روایت کردن و ساختن بنیان فکری آینده است. زیرا نبرد واقعی، پیش از آنکه در سنگرها تعیین شود، در ذهن انسانها و در حافظه تاریخ رقم میخورد.
دکتر نجیب سلام