| افغانستان دیگر ظرفیت آزمون دوباره نسخههای فاقد مطالعات راهبردی و شکست خورده گذشته را ندارد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۲۷ ۱۴۰۵/۵/۲۶ | کد خبر: 200726 | منبع: |
پرینت
|
|
از تکرار گذشته تا ضرورت یک راهبرد تازه برای افغانستان:
نشست مشترک ۱۵ اگست ((شورای مقاومت ملی برای نجات افغانستان)) و ((مجمع ملی برای نجات افغانستان)) میتوانست فرصتی تاریخی برای ارایه یک نقشهراه تازه برای نجات افغانستان باشد.
اما انچه از این نشست شنیده شد، بیش از انکه پاسخ به افغانستان امروز باشد، بازتابی از ادبیات سیاسی و نظامی افغانستان دیروز بود.
یکی از محورهای مشترک سخنان، دعوت طالبان به میز گفتگو و برگزاری نشست بینالافغانی برای حل بحران افغانستان بود.
اصل گفتگو نهتنها مردود نیست، بلکه هر راه حل پایدار ملی ناگزیر از گفتگوس.
اما پرسش اساسی این است:
با کدام پشتوانه سیاسی، کدام اهرم فشار و بر اساس کدام واقعیت جدید منطقهای و جهانی؟
امروز تقریبا همه میدانیم که طالبان هنوز از سوی بسیاری از کشورها بهصورت رسمی به رسمیت شناخته نشدهاند.
اما واقعیت ژیوپولیتیک چیز دیگری را نشان میدهد:
حتی کشورهایی که حکومت طالبان را به رسمیت نشناختهاست، روزبروز ظرفیتهای تعاملی، دیپلماتیک، امنیتی و اقتصادی خود با کابل را گسترش میدهند.
این تحول را نمیتوان با معیارهای سیاسی دو دهه گذشته تحلیل کرد.
طالبان نیز برخلاف تصویری که بخشی از اپوزیسیون از ان ارایه میکند، در برابر تغییرات محیط ژیوپولیتیک منطقه و جهان کاملا ایستا نماندهاست.
انان تلاش کردهاند میان قدرتهای رقیب، راههای تعامل باز کنند و از شکافهای موجود در نظم در حال گذار جهانی برای تثبیت موقعیت خود استفاده نمایند.
در چنین شرایطی، انتظار حمایت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای از یک ((نشست بینالافغانی)) صرفا بر مبنای نسخه های سیاسی گذشته، بدون شناخت تغییر منافع قدرتها، رقابت کریدورها، ژیواکونومیک جدید افغانستان و گذار جهان از تک قطبی به چندقطبی، بیش از انکه یک راهبرد باشد، یک خوشبینی سیاسی است.
امید به رفتن طالبان ،تهدید به بازگشت به میدان، یا طرح تغییر نظام از تمرکزگرا به فدرالیسم، به تنهایی راهبرد نیست.
پرسش اساسی مردم این است:
اگر فردای افغانستان متفاوت از امروز باشد، چه نظامی، با کدام مشروعیت، کدام اقتصاد، کدام ساختار امنیتی و با چه جایگاهی در نظم جدید منطقه و جهان، کشور را اداره خواهد کرد؟
افغانستان دیگر در خلا ژیوپولیتیک قرار ندارد.
رقابت قدرتها، جنگهای منطقهای، انرژی، اب، کریدورهای تجاری و اتصال اسیای مرکزی به ابهای ازاد، جایگاه افغانستان را از یک ((مساله داخلی)) به بخشی از یک معادله بزرگ ژیوپولیتیکی و ژیواکونومیک در منطقه و جهان تبدیل کرده است.
از نیروهای سیاسی مخالف طالبان، مردم نه تکرار شعارهای گذشته، بلکه اندیشه تازه، ایتلاف ملی جامع،دکترین ، سیاست خارجی متوازن مبتنی بر مطالعه از شرایط چند قطبی شدن جهان و در پرتو ان بازتعریف از منافع ملی ، دکترین اقتصادی و نقشه روشن افغانستان پس از طالبان انتظار دارند.
افغانستان امروز بیش از انکه تنها به صدای جنگجویان دیروز نیاز داشته باشد، به معماران فردای خود نیز نیازمند است.
اگر مخالفان طالبان همچنان با ادبیات گذشته به اینده نگاه کنند، تاریخ از انان خواهد پرسید:
در لحظه ایکه افغانستان نیازمند یک راهبرد ملی بود، شما برای تغییر قدرت سخن گفتید یا برای نجات کشور؟
این یک هشدار دوستانه است:
زمان نمایش سیاسی گذشته است؛ زمان ارایه راهبرد فرا رسیده است. افغانستان دیگر ظرفیت آزمون دوباره نسخههای فاقد مطالعات راهبردی و شکست خورده گذشته را ندارد.
سید باقرشاه (احمدی)