| آیا هیچ انسانی پس از پیامبر حق دارد تفسیر خود را عین حقیقت الهی بداند و دیگران را به دلیل نقد و مخالفت، کافر و مرتد معرفی کند؟ | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۳۷ ۱۴۰۵/۶/۸ | کد خبر: 200802 | منبع: |
پرینت
|
|
بحث امروز را با یک پرسش ساده اما عمیق ادامه میدهیم: اگر از منظر مؤمنان، وحی کلام خدا و امری مقدس است، آیا هر سخن و هر تصمیمپیامبر نیز دقیقاً به همان معنای وحی، مقدس و غیرقابل نقد است؟ و اگر چنین نیست، پس قرنها بعد، کسانی که مدعی نمایندگی خدا هستند، چگونه میتوانند سخن و تفسیر خود را حقیقت مطلق و مخالفت با خود را کفر و ارتداد اعلام کنند؟
نخست باید میان وحی، پیامبر بهعنوان دریافتکننده وحی، و فهم انسانها از وحی تفاوت گذاشت. در نگاه مؤمنانه، وحی امر الهی و مقدس است اما پیامبر در زندگی انسانی و اجتماعی، در یک زمان، مکان و جامعه مشخص زندگی میکرد. قرآن نیز از زبان پیامبر میگوید: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ»؛ من بشری مانند شما هستم.
این تعبیر مهم است زیرا نشان میدهد که باید میان امر وحیانی و زندگی انسانی پیامبر تمایز قایل شد. در امور اجتماعی نیز اصل مشورت در قرآن به رسمیت شناخته شده است: «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ». در سنت تاریخی اسلام نیز نمونههای روشنی از مشورت پیامبر با یارانش درباره مسایل اجتماعی و نظامی وجود دارد. بنابراین، نمیتوان همه تصمیمهای تاریخی، مدیریتی و انسانی را بدون تفکیک، همسنگ وحی الهی قرار داد.
اما مساله مهمتر از این هم وجود دارد: فهم انسان از وحی با خود وحی یکی نیست.
وحی، امر الهی و امر قدسی است اما تفسیر وحی توسط انسان انجام میشود. فقیه، مفسر، حاکم و عالم، همگی انساناند و فهم انسانی، خواهناخواه با شرایط تاریخی، دانش، تجربه و محدودیتهای انسانی همراه است. بنابراین، اینکه کسی بگوید «این تفسیر من از دین است» با اینکه بگوید «این عین حقیقت الهی است و هیچکس حق پرسش ندارد» دو ادعای کاملاً متفاوت است.
مشکل از جایی آغاز میشود که تفسیر انسانی لباس قداست میپوشد. آنگاه نقد یک برداشت، کفر تلقی میشود مخالفت با یک حاکم، مخالفت با خدا معرفی میگردد و قدرت سیاسی خود را از پاسخگویی معاف میکند. در این لحظه، مرز میان دین و قدرت فرو میریزد و استبداد میتواند خود را به نام مقدسات توجیه کند.
پرسش فلسفی بسیار ساده است: اگر کسی قرنها پس از پیامبر ادعا کند «من نماینده خدا هستم»، دلیل این ادعا چیست؟ اگر بگوید «چون من شریعت را میدانم»، این پاسخ هنوز اثبات نمیکند که فهم او از شریعت خطاناپذیر است. ادعای نمایندگی خدا، خود نیازمند دلیل است نه اینکه دلیل مصونیت از نقد باشد.
حتی اگر برای سنت و گفتار پیامبر حجیت دینی قایل باشیم، باز هم باید میان سنت پیامبر و برداشت نسلهای بعدی از سنت تفاوت گذاشت. سخن پیامبر در متن تاریخی خود فهمیده میشود اما فقه و برداشتهای بعدی، کوششهای انسانی برای فهم و اجرای آن در شرایط متفاوتاند. بنابراین، نمیتوان هر برداشت تاریخی را با خود وحی یکی کرد و سپس مخالفت با آن را مخالفت با خدا دانست.
اینجا یک اصل بنیادین معرفتشناختی مطرح میشود: هرچه انسانی است، امکان خطا دارد و هرچه امکان خطا دارد، باید امکان نقد داشته باشد.
این سخن به معنای نفی ایمان یا بیاحترامی به پیامبر نیست. برعکس، اگر بخواهیم میان ایمان اصیل و سوءاستفاده از ایمان تفاوت بگذاریم، باید این امکان را حفظ کنیم که انسان درباره فهم خود از دین پرسش کند.
خطر زمانی آغاز میشود که حاکم، تفسیر خود را مقدس کند سپس حکومت خود را مقدس بداند و سرانجام مخالفت با حکومت را مخالفت با خدا معرفی کند. در چنین ساختاری، قدرت نهتنها پاسخگو نیست، بلکه خود را مصون از خطا اعلام میکند. این همان نقطهای است که قداست میتواند به ابزار استبداد تبدیل شود.
پس پرسش اصلی امروز این نیست که «آیا وحی مقدس است؟» برای مؤمن، پاسخ روشن است. پرسش مهمتر این است:
آیا هیچ انسانی پس از پیامبر حق دارد تفسیر خود را عین حقیقت الهی بداند و دیگران را به دلیل نقد و مخالفت، کافر و مرتد معرفی کند؟
اگر پاسخ منفی باشد، راه گفتوگو، اجتهاد، نقد و اصلاح باز میماند و اگر پاسخ مثبت باشد، انسانِ خطاپذیر جای امر قدسی مینشیند.
وحی میتواند مقدس باشد اما هیچ انسانی با ادعای سخن گفتن از جانب خدا، مقدس و غیرقابل نقد نمیشود.
این تفکیک نه دشمنی با دین، بلکه دفاع همزمان از حرمت امر مقدس و آزادی انسان در فهم، پرسش و نقد است.
محمد ناطقی