| ادغام اجتماعی و چگونگی پیوند یافتن مهاجران با جامعه ی میزبان، از پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین موضوعات در جامعهشناسی و مطالعات مهاجرت به شمار میرود | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۵:۳۷ ۱۴۰۵/۶/۱۵ | کد خبر: 200838 | منبع: |
پرینت
|
|
مهاجرت و زیستن در جامعهای دیگر همواره با مجموعهای از چالشهای فرهنگی، اجتماعی و هویتی همراه بوده است؛ با این حال، این تجربه را نمیتوان صرفاً از منظر دشواریها و محرومیتها تحلیل کرد. خانم حمیده میرزاد در رمان خوشساخت «دیوارهای نروژی» به پیچیدگیهای زندگی مهاجران میپردازد و نشان میدهد که مرزها و دیوارهای اجتماعی تنها سازوکارهای محدودکننده نیستند، بلکه در برخی شرایط میتوانند به بستری برای بازتعریف هویت، توانمندسازی فردی و گشودن افقهای تازه در زندگی بدل شوند.
ادغام اجتماعی و چگونگی پیوند یافتن مهاجران با جامعه ی میزبان، از پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین موضوعات در جامعهشناسی و مطالعات مهاجرت به شمار میرود. در اوایل قرن بیستم، جامعهشناسان مکتب شیکاگو توجه ویژهای به این مساله نشان دادند. در آن دوران، مفهوم «همگونسازی» یا «جذب» چارچوب نظری غالب برای تبیین تجربهی مهاجران بود. رابرت پارک فرایند همگونسازی را در چهار مرحله ی تماس، رقابت یا کشمکش، سازگاری و در نهایت همگونسازی توضیح میداد. بر اساس این دیدگاه، مهاجران بهتدریج در ارزشها، زبان و الگوهای فرهنگی جامعه ی غالب ادغام شده و تفاوتهای هویتی خود را از دست میدهند.
با این حال، تحولات نظری و پژوهشهای چند دهه ی اخیر نشان دادهاند که فرایند ادغام بسیار پیچیدهتر از آن است که در قالب الگوی یکسویه ی همگونسازی توضیح داده شود. نقدهای وارد بر این رویکرد، زمینه را برای ظهور نظریههای تازهای فراهم کرد که «کثرتگرایی فرهنگی» یکی از مهمترین آنهاست. این دیدگاه بر امکان مشارکت فعال مهاجران در جامعه ی میزبان، بدون چشمپوشی کامل از هویتهای فرهنگی، زبانی و قومی خود تأکید میکند و امروزه یکی از پذیرفتهشدهترین چارچوبهای نظری در مطالعات مهاجرت و ادغام اجتماعی به شمار میرود.
در کنار جامعهشناسان، نویسندگان بسیاری نیز به مساله ی مهاجرت پرداخته و ابعاد گوناگون آن را کاویدهاند. از میلان کوندرا که تبعید و مهاجرت را تجربهای آمیخته با گسست، فراموشی و جستوجوی هویت میدانست، تا سلمان رشدی که مهاجرت را زیستن در میان جهانهای متعدد و هویتهای چندگانه توصیف میکند، ادبیات معاصر سرشار از روایتهایی است که پیچیدگی این تجربه ی انسانی را بازنمایی میکنند. نویسندگان افغانستان نیز هر یک به شیوهای متفاوت به این موضوع پرداختهاند. استاد مجروح در «اژدهای خودی» مهاجرت و تبعید را در پیوند با بحران هویت و ازخودبیگانگی انسان شرقی به تصویر میکشد. عتیق رحیمی در رمان «سقاها» مهاجرت را نه صرفاً ترک یک سرزمین، بلکه تجربهای مداوم از تبعید، جستوجوی هویت و زیستن میان دو جهان توصیف میکند. در نگاه او، مهاجر هرچند ممکن است از وطن فاصله بگیرد، اما خاطره، زبان و گذشته همچنان او را دنبال میکنند. از اینرو، مهاجرت در این رمان به زخمی کهنه میماند؛ زخمی که شاید التیام یابد، اما رد آن همواره بر حافظه و هویت فرد باقی میماند.
حمیده میرزاد در رمان «دیوارهای نروژی» مهاجر را فردی منزوی و گسسته از جامعه ی جدید نمیداند. برعکس، او بر این باور است که مهاجر توانایی برقراری پیوند با جامعه ی میزبان را دارد، هرچند این فرایند با چالشها و موانع متعددی همراه است. از نگاه او، غلبه بر این چالشها مستلزم پذیرش ارزشهای بنیادین جامعه ی جدید و ایجاد نوعی تعامل و آمیزش فرهنگی میان فرهنگ مبدأ و فرهنگ میزبان است. میرزاد در عین حال، نگاهی انتقادی به برخی عناصر فرهنگی دارد و شماری از سنتها و هنجارهای بازتولیدکنندهی خشونت، تبعیض و محدودیت را میراثی ناسازگار با زندگی مدرن میداند. او بر این نکته تأکید میکند که فاصله گرفتن از چنین الگوهایی میتواند فرایند ادغام اجتماعی را تسهیل کند. با این حال، نویسنده میان جنبههای منفی و مثبت فرهنگ تمایز قایل میشود و بر حفظ ارزشهای انسانی، اخلاقی و فرهنگیِ سازنده تأکید دارد؛ ارزشهایی که بخشی از هویت فردی و جمعی مهاجران را تشکیل میدهند و میتوانند در کنار ارزشهای جامعه ی میزبان به حیات خود ادامه دهند. از این منظر، «دیوارهای نروژی» نه مدافع همگونسازی کامل مهاجران است و نه طرفدار انزوای فرهنگی؛ بلکه روایتی از همزیستی، گفتوگوی فرهنگی و شکلگیری هویتی چندلایه در بستر مهاجرت ارایه میدهد.
رمان «دیوارهای نروژی» افزون بر آنکه روایتی از تجربهی مهاجرت است، میتوان آن را در زمرهی آثار فمینیستی نیز قرار داد. حمیده میرزاد در این اثر به جای اتکا بر نظریههای انتزاعی، به بازنمایی عینی و رواییِ وضعیت زنان میپردازد و نشان میدهد که چگونه یک زن در مواجهه با نابرابریهای ساختاری، سنتهای محدودکننده و اشکال مختلف خشونت مردانه، ناگزیر به مقاومت و بازتعریف جایگاه خویش در جامعه است. در کنار پرداختن به این مضامین محوری، رمان از دو ویژگی برجسته نیز برخوردار است. نخست، ساختار روایی مدرن آن است؛ نویسنده با بهرهگیری از تکنیک روایت چندصدایی، موفق شده است روایتی چندلایه و پیچیده خلق کند که امکان مواجهه ی همزمان با دیدگاههای مختلف را فراهم میآورد. دوم، زبان و نثر اثر است که با ویژگیهایی چون روانی، شاعرانگی و امضای ادبی شخصی نویسنده همراه شده و به متن هویت سبکی متمایزی بخشیده است.
در پایان، انتشار این اثر را میتوان گامی ارزشمند در ادبیات معاصر افغانستان دانست و آن را به نویسنده و جامعه ی ادبی کشور تبریک گفت.
حمیده میرزاد