| رابطه طالبان با ایران، رابطهای تاکتیکی است. حکومت طالبان در داخل به دنبال تثبیت قدرت است، از اینرو، در عرصه بینالملل به دنبال یاران قدرتمندتر میگردد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۰۶ ۱۴۰۵/۶/۱۹ | کد خبر: 200869 | منبع: |
پرینت
|
|
طالبان از منظر سیاسی و حقوقی، ملت افغانستان را در تنگنا بسیار قرارداده است. در این میان، فشار بر شیعیان به دلیل عوامل قومی، زبانی و مذهبی چند برابر است. طالبان از همان ابتدای رسیدن به قدرت، تقویمهای تعطیلی شیعیان را که در تقویم ملی درج شده بود، حذف کرد. قانون احوال شخصیه را ملغی اعلام کرد. تدریس فقه جعفری را که در برخی دانشگاهها صورت میگرفت، ممنوع کرد. پس از آن نیز فشارهای نرم همواره وجود داشته است؛ اما در سال جاری طالبان شمشیر را از رو بسته است. طالبان بر مکانها و نهادهایی که متعلق به شیعیان بوده، دست گذاشته است. برخی از افراد سرشناس شیعه را نیز که به نحوی با طالبان همسو بودهاند، مورد اذیت و آزار قرار داده است.
سؤال این است که چرا طالبان خشم و خشونت علیه شیعیان را افزایش دادهاند؟ سه احتمال در این باره قابل بررسی است، هرچند به دلیل محدودیت اطلاعات، هر چهار احتمال قابل نقد است.
کارکرد ایدیولوژیک؛
طالبان یک گروه ایدیولوژیک است و حکومت آنان نیز حکومتی ایدیولوژیک است. از ویژگیهای حکومتهای ایدیولوژیک، دشمنمحوری، دشمنتراشی، نابرابری و بحرانآفرینی است. حکومتهای ایدیولوژیک جهان را به دوگانه خیر و شر تقسیم میکنند و خود را در مرکزیت خیر قرار میدهند. از این رو، رسالت خود را مبارزه با شر تعریف میکنند.
هر فکر و اندیشهای که مطابق افکار آنان نباشد، فکر دشمن تلقی میشود. هر جریان و حرکتی که مطابق ایدیولوژی آنان عمل نکند، دشمن است. مقابله با دشمن، چه داخلی و چه خارجی، برای آنان دارای ارزش و پاداش معنوی است.
حکومتهای ایدیولوژیک در مواردی به دنبال خلق بحران هستند تا از این طریق خون تازهای به هواداران خود تزریق کنند و وانمود کنند که جریان و حرکت آنان همچنان زنده، پویا و تحولآفرین است. محصول دشمنمحوری، دشمنتراشی و خلق بحران، نابرابری است. در حکومت ایدیولوژیک، برابری حقوق شهروندان، برابری در برابر قانون و برابری در دادرسی معنا ندارد. تصمیمهایی که ظاهر حقوقی دارند، در حقیقت با نهایت سوءظن از سوی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی اتخاذ و با ماسک قضایی و حقوقی ابلاغ میشوند.
به باور طالبان، مذهب شیعه باطل است. در نتیجه، فشار بر شیعیان میتواند در چارچوب ایدیولوژی آنان، مجاهدت در راه حق و گسترش اسلام اصیل تلقی شود. به عبارت دیگر، فشارهای همهجانبه، رویکردهای اصلی طالبان در قبال شیعیان را آشکار میکند.
از یک منظر، طالبان اکنون مخالفان جدی در برابر خود نمیبیند و از همین رو سیاستهای اصلی و تبعیضآمیز خود را در برابر شیعیان تشدید کردهاست.
از منظر دیگر، از آنجایی که نخستین نشانههای زوال حکومت طالبان هویدا شده و جبهههای مختلف در برابر آن شکل گرفته است. از جانب دیگر، به دلیل تبعیض و نابرابریها در حکومت طالبان، پتانسیل مخالفت با طالبان در میان شیعیان بالاست. از این رو، این گروه به کانونها و نهادهای شیعیان دست انداخته است تا با ایجاد رعب و وحشت، مانع شکلگیری نطفه حرکتهای اعتراضی شود تا مبادا گسلهای نارضایتی با هم بپیوندد.
جلوگیری از شبکهسازی حقانی؛
برخی مهر وحدت بر صفوف طالبان میزنند و هر گونه اختلاف در میان این گروه را رد مینمایند؛ اما واقعیت این است که اختلاف در میان طالبان قابل انکار نیست. در این میان، شبکه حقانی به جناح عملگرای طالبان معروف است. این جناح میداند که سیاستهای کنونی طالبان، به دلیل ویژگیهای آن، عقیم است و نتیجه آن بنبست مطلق خواهد بود. بنابراین، این جناح گذار نرم از این سیاست سخت را در پیش گرفته و در صدد است جای پای خود را در آینده، برای سهمگیری قابل ملاحظه و معنادار از کیک قدرت، محکمتر کند.
گفته میشود، این جناح تا حدودی، به واقعیتهای روز دنیا و تکثر جامعه افغانستان آگاه است. آنان با ممنوعیت کار زنان و تحصیل دختران مخالفاند. سراجالدین حقانی دستکم دو بار به بامیان سفر کرده و از رهبران هزاره و جامعه شیعه بهاحترام خواسته است که به افغانستان برگردند.
شبکه حقانی میداند که شیعیان در معادله سیاسی افغانستان یک وزنه سنگیناند، مطالبه آنان را میداند و به همین دلیل میخواهد دل شیعیان را به دست آورد. سخنان ستایشآمیز آقای محقق درباره سراجالدین حقانی نیز میتواند یکی از دلایل این مدعا باشد.
از این منظر، جناح قندهار نمیخواهد آقای حقانی به شبکهسازی بپردازد. به همین دلیل، افرادی که رابطه نزدیک با آقای حقانی دارند و در سفر آخرش، او را همراهی کردند، همه بازداشت شدند.
تلاش برای نزدیکشدن به محور اعراب و غرب؛
طالبان بارها از آمریکا خواسته است که به افغانستان برگردد. کمتر از دو هفته پیش نیز امیرخان متقی از آمریکا خواسته است در معادن افغانستان سرمایهگذاری کند. از سوی دیگر، آمریکاییها اعلام کردهاند که با تروریستها تعامل نمیکنند.
آمریکا از رابطه نزدیک طالبان با ایران آگاه است. در حالی که اساساً به قدرت رساندن طالبان، تا حدودی به منظور ایجاد فشار بر ایران بود، ایران در زمان حضور آمریکا کانالهای تاکتیکی با طالبان ایجاد کرده بود و پس از به قدرت رسیدن طالبان، آن کانالها را تقویت کرد و طرح آمریکا را در این زمینه با شکست مواجه ساخت.
با حمله ۹ حوت/اسفند آمریکا و اسرائیل به بیتالله خامنهای، تصور آنان این بود که کار حکومت ایران تمام است؛ اما پس از چهل روز جنگ، خود خواهان آتشبس و انجام مذاکره شدند. ایران، با اینکه رهبر و بسیاری از فرماندهانش را از دست داد و خسارتهای هنگفت اقتصادی تحمل کرد؛ اما از جنگ با بستن تنگه هرمز قویتر بیرون آمد.
آمریکا فشار بر ایران را با محاصره دریایی و تحریمهای ثانویه بیشتر کرد. مزاحمتهای مرزی نیز از چشم آمریکا دور نماند. در زمان جنگ، آمریکا به کردستان عراق اسلحه فرستاد تا نیروهای مسلح کرد را وارد ایران کند.
در همین راستا، بعید نیست ایتلاف مکه نیز به اشاره آمریکا و با هدف فشار بر ایران شکل گرفته باشد؛ هرچند نفس این ایتلاف میتواند هم علیه ایران باشد و هم علیه اسرائیل.
بنابراین، طالبان میخواهد به آمریکا و اعراب چراغ سبز نشان دهد که در ایتلافسازی علیه ایران، ما را فراموش نکنید. اگر شما با ایران و نیابتیهای آن مقابله میکنید، ما هم با شیعیان مقابله میکنیم که با ایران هممذهباند. قرارداد نفتی طالبان با شرکت عربستانی نیز در همین راستا ارزیابی میشود.
بنیان این تحلیل را یک واقعیت کمی سست میکند و آن این است که این جناح قندهار است که رابطه مستحکمتری با ایران دارد و در برابر خواستههای غرب، موضع سرسختتری اتخاذ کرده است؛ اما واقعیت مهمتر این است که رابطه طالبان با ایران، رابطهای تاکتیکی است. حکومت طالبان در داخل به دنبال تثبیت قدرت است، از اینرو، در عرصه بینالملل به دنبال یاران قدرتمندتر میگردد.
سید جواد سجادی