| تاریخ انتشار: ۱۸:۵۶ ۱۴۰۵/۶/۲۱ | کد خبر: 200883 | منبع: |
پرینت
|
|
در جامعه سنتی ما، وقتی از ضرورت نهادینهکردن ارزشهای انسانی، حقوق بشری و دموکراتیک در حکمرانی سخن گفته میشود، اکثریت به رسم اعتراض دهان کج میکنند و ژست دفاعی میگیرند، نفس کلام را مسخره میکنند و آن را بیمعنا و تفکر غربی میخوانند. گوینده را متهم به بیدینی، غربگرایی یا سکولاریسم میکنند.
در مقابل، ادعا میکنند که جامعه باید بر مبنای اساسات اسلامی اداره شود و حاکم باید از اصل مشورت، رحمت و رأفت اسلامی کار بگیرد.
در جواب باید گفت: احترام به اساسات اسلامی سر جای خود؛ ولی این اساسات، در طول ۱۴۰۰ سال، هیچ تیوری روشنی در باب سیاست و حکومت ارایه نکرده است. اصل مشورت نتوانسته است حقوق مردم را تأمین و تضمین کند و اصل رحمت و رأفت اسلامی نیز نتوانسته است از ظلم و تعدی جلوگیری کند. در مقابل، آنچه از اساسات اسلامی در باب سیاست نشان داده شده، تنها خودکامگی، اختناق و استبداد بوده است.
در نهایت باید گفت؛ تجربه و علم بشر، چه غربی و چه شرقی، چه اسلامی و چه غیر اسلامی، متعلق به همه انسانهاست. تشکیل حکومتهای مردمی از این دستهاند. پیامبر خود نیز از تجربههای ارزشمند بشری استفاده کرده و هرگز آنها را انکار نکرده است. در نتیجه، تنها راه برای تحقق عدالت و جلوگیری از استبداد، ایجاد سازوکارهای مردمی و دموکراتیک است؛ تا کسانی نتوانند با سوءاستفاده از پرچم اسلام، جامعه را گروگان بگیرند و ظلم را مقدس و نقض حقوق مردم را حکم خدا بخوانند.
پس بهجای اینکه بگوییم «حکومت اسلامی»، باید بگوییم «حکومت مردم و حکومت قانون». برای اینکه در «حکومت اسلامی» منهای قانون، هیچچیز مشخص نیست؛ اما در حکومت مردم و حکومت قانون، در یک جامعه مسلمان، همهچیز مشخص و تعریف شده است؛ حتی احترام به دین و مذهب.
سید جواد سجادی