روایت زنان مهاجر از دشواری‌های زندگی در ایران
 
تاریخ انتشار:   ۱۸:۲۰    ۱۴۰۵/۶/۳۰ کد خبر: 200942 منبع: پرینت

فروپاشی نظام جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت، زندگی میلیون‌ها شهروند افغانستان را با تغییرات و مشکلات گسترده‌ای مواجه کرد؛ در میان کسانی که ناچار به ترک کشور شدند، شمار زیادی از زنان فعال اجتماعی، مدافعان حقوق بشر، خبرنگاران، کارمندان دولتی و خانواده‌هایی بودند که به دلیل تهدیدهای امنیتی و ترس از انتقام‌گیری، افغانستان را ترک کردند و راه مهاجرت را در پیش گرفتند.

برای بسیاری از این زنان، مهاجرت به معنای آغاز یک زندگی آرام و امن نبود، بلکه سرآغاز دوره‌ای از بلاتکلیفی، مشکلات اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی و نگرانی از آینده بود. شماری از زنان مهاجر افغانستانی که اکنون در ایران زندگی می‌کنند، می‌گویند با وجود آن‌که برای نجات جان خود و خانواده‌های‌شان مجبور به ترک افغانستان شدند، در کشور میزبان نیز با مشکلات اقامتی، اقتصادی و اجتماعی روبرو هستند؛ مشکلاتی که زندگی روزمره آنان را دشوار کرده و فشار روانی زیادی بر آنان وارد کرده است.
نداشتن مدارک اقامتی یکی از مهم‌ترین مشکلات مهاجران افغانستانی در ایران است. نبود اسناد قانونی، دسترسی آنان به کار، تحصیل و برخی خدمات را محدود کرده و در کنار فشارهای اقتصادی، ترس از بازداشت و اخراج و رفتارهای تبعیض‌آمیز، احساس ناامنی و بی‌ثباتی را در میان آنان افزایش داده است.

فریده محبی یکی از زنان مهاجر افغانستانی است. او پیش از مهاجرت، در افغانستان به‌عنوان کارشناس جندر در یکی از ولایت‌ها کار می‌کرد، اما پس از افزایش تهدیدهای امنیتی مجبور به ترک افغانستان شد و اکنون در ایران همراه با دو فرزندش زندگی می‌کند. فریده می‌گوید مهاجرت نه‌تنها شغل و جایگاه اجتماعی‌اش را از او گرفت، بلکه او را با آینده‌ای نامعلوم روبرو کرده است.
او می‌گوید: «وقتی وارد ایران شدم، احساس کردم انسانی که در افغانستان هویت، شغل، جایگاه و آینده مشخص داشت، به یک آواره تبدیل شده که از ابتدایی‌ترین حقوق زندگی برخوردار نیست. پس از مهاجرت، تمام سال‌هایی که در افغانستان زحمت کشیدم، هدر رفت.»

فریده نداشتن مدارک قانونی را یکی از مهم‌ترین مشکلات خود می‌داند. به گفته او، نبود اقامت باعث شده نتواند به‌راحتی کار پیدا کند و همین موضوع فشار اقتصادی بر خانواده‌اش را بیش‌تر کرده است. او می‌افزاید: «مهم‌ترین چالش من در ایران نداشتن مدارک قانونی است. چون اقامه ندارم، کار هم به من نمی‌دهند. هزینه‌های زندگی، افزایش قیمت‌ها، ترس از پولیس و آینده نامعلوم خودم و فرزندانم مرا کاملاً خسته کرده است. گاهی انسان گرسنه‌گی و سختی را تحمل کرده می‌تواند، اما بلاتکلیفی و آینده‌ای که در هوا معلق است، دردی جانکاه است.»

در کنار مشکلات اقتصادی و اقامتی، رفتارهای تبعیض‌آمیز نیز بخش دیگری از تجربه زندگی زنان مهاجر افغانستانی در ایران است. فریده می‌گوید برخورد متفاوت با مهاجران افغانستانی، احساس بی‌ارزشی و بیگانگی را در میان آنان افزایش داده است.
او می‌گوید: «همین که بفهمند افغانستانی هستیم، رفتارشان کاملاً تغییر می‌کند. به نظر من، یکی از دردناک‌ترین قسمت‌های زندگی یک مهاجر همین است که این‌جا انسان را به چشم یک انسان نمی‌بینند و او را فقط یک افغانستانی، کارگر و مهاجر می‌بینند.»

این شرایط سبب شده است که مهاجرت برای فریده تنها به معنای ترک افغانستان نباشد، بلکه به تجربه‌ای همراه با اضطراب، نگرانی و فشار روانی تبدیل شود. او می‌گوید وضعیت نامعلوم زندگی، نگرانی درباره فرزندان و ناتوانی در ساختن آینده‌ای مشخص، بر سلامت روحی او نیز تأثیر گذاشته است.
او افزود: «هر روز به این فکر می‌کنم که آینده من و اولادهایم چه می‌شود؟ تا کی باید به این وضع ادامه بدهیم؟ هر روز که می‌بینم فرزندانم بزرگ‌تر می‌شوند و نمی‌توانند درس بخوانند، درد می‌کشم که آینده اولادهایم چه خواهد شد. چرا ما باید از یک زندگی معمولی محروم باشیم؟ گناه این کودکان چیست؟ آینده دخترم چه خواهد شد؟ هزاران سوال دیگر هر روز ذهنم را درگیر کرده است.»

فریده در ادامه از آینده فرزندان و حالت روحی‌اش می‌گوید: «ترسم این است که زندگی من به همین بی‌ثباتی سال‌ها سپری شود و اولادهایم از فرصت تحصیل، پیشرفت و ساختن آینده‌شان محروم بمانند. فکر کردن به این شرایط مرا کاملاً افسرده‌گی کرده است. احساس می‌کنم هر روز نسبت به روز قبل بیش‌تر افسرده‌گی می‌شوم. این افسرده‌گی تنها حالت روحی مرا خراب نکرده، بلکه جسم مرا هم خسته و بیمار کرده است.»

تجربه فریده تنها روایت یک زن مهاجر نیست. بسیاری از زنان افغانستانی که پس از تحولات سیاسی و امنیتی کشور مجبور به مهاجرت شده‌اند، با مشکلات مشابهی روبرو هستند. آنان در افغانستان شغل، جایگاه اجتماعی و مسوولیت‌های حرفه‌ای داشتند، اما پس از مهاجرت بسیاری از این فرصت‌ها را از دست داده‌اند و برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی نیز با محدودیت مواجه‌اند.

نور صدف جهان قاریزاده، یکی دیگر از زنان مهاجر افغانستانی است که پیش از بازگشت طالبان به قدرت، به‌عنوان مسوول مرکز حمایوی زنان در ولایت پروان فعالیت می‌کرد. او که سال‌ها برای حمایت از قربانیان خشونت علیه زنان فعالیت کرده بود، پس از تهدیدهای امنیتی مجبور به ترک افغانستان شد و اکنون به‌عنوان سرپرست یک خانواده هفت‌نفری در ایران زندگی می‌کند.
او می‌گوید: «من به مدت ده سال برای پرونده‌های قربانیان خشونت کار کردم و برای آن‌ها دادخواهی می‌کردم، اما حالا خودم در شرایط بسیار سخت و بدون هیچ امکاناتی در ایران زندگی می‌کنم. من و همکارانم به دلیل تهدیدهای امنیتی و ترس از دستگیری و شکنجه توسط طالبان مجبور به ترک افغانستان شدیم و به ایران آمدیم.»

نور صدف می‌گوید تصور می‌کرد پس از ترک افغانستان دست‌کم می‌تواند در محیطی امن زندگی کند، اما نبود وضعیت اقامتی مشخص و دسترسی نداشتن به امکانات زندگی، او و خانواده‌اش را با مشکلات جدی مواجه کرده است.
او می‌گوید: «این‌جا هم فعالان حقوق زن و حقوق بشر از هیچ حمایت و امکاناتی برخوردار نیستند. یکی از مشکلات اساسی ما نداشتن اقامه و مدارک قانونی است. وقتی به اداره مهاجرت مراجعه می‌کنیم، رسیده‌گی نمی‌شود و هیچ کمکی هم از طرف نهادها صورت نمی‌گیرد. فعلاً بی‌سرنوشت در ایران مانده‌ام و همین بی‌سرنوشتی بیش‌ترین فشار را بر من وارد کرده و آرامش را از من گرفته است.»

برای نور صدف، تجربه مهاجرت با ترس از اخراج و رفتارهای تبعیض‌آمیز نیز گره خورده است. او می‌گوید در مقاطعی که فشار برای اخراج مهاجران افغانستانی افزایش یافت، بسیاری از خانواده‌ها حتا برای یافتن سرپناه نیز با مشکل مواجه شدند.
او می‌افزاید: «در جریان کارزار اخراج افغانستانی‌ها در سال گذشته، حتا مردم محل، زندگی مهاجرین را به دولت نشان می‌دادند و می‌گفتند افغانستانی هستند، بیرون‌شان کنید. کسی حاضر نبود به مهاجرین خانه به کرایه بدهد. این وضعیت حدود دو ماه ادامه داشت و برای من بسیار دردآور بود.»

این فشارها زندگی اجتماعی و حرفه‌ای نور صدف را نیز تحت تأثیر قرار داده است. زنی که سال‌ها برای دفاع از حقوق دیگران فعالیت کرده بود، اکنون خود را در شرایطی می‌بیند که امکان ادامه فعالیت و ساختن آینده‌ای روشن برای خانواده‌اش را ندارد.
او می‌گوید: «مهاجرت تمام ابعاد زندگی مرا فلج کرده است؛ نه حق کار دارم، نه حق تحصیل و نه امکان ادامه فعالیت. روز و شب من به رنج سپری می‌شود. این محدودیت‌ها مرا بسیار خسته کرده است و احساس می‌کنم مثل یک زندانی هستم؛ فقط زنده هستم، اما زندگی نمی‌کنم.»

روایت این زنان نشان می‌دهد که مهاجرت اجباری برای بسیاری از شهروندان افغانستان پایان مشکلات نبوده است. آنان که به دلیل جنگ، ناامنی، تهدیدهای امنیتی و تحولات سیاسی مجبور به ترک کشور شده‌اند، در کشور میزبان نیز با چالش‌هایی روبرو هستند که بخش‌های مختلف زندگی آنان را تحت تأثیر قرار داده است.
در میان مهاجران افغانستانی، زنان فعال اجتماعی، خبرنگاران، مدافعان حقوق بشر و کارمندان سابق حکومت از جمله گروه‌هایی هستند که به دلیل فعالیت‌های گذشته خود، نگرانی‌های امنیتی بیش‌تری دارند. با این حال، نبود وضعیت اقامتی پایدار، دشواری دسترسی به کار و تحصیل، فشار اقتصادی و نگرانی از اخراج، زندگی آنان را در وضعیت بلاتکلیفی قرار داده است.

برای بسیاری از این خانواده‌ها، سخت‌ترین بخش مهاجرت تنها فقر و مشکلات اقتصادی نیست، بلکه نداشتن امنیت و آینده روشن است. آنان نمی‌دانند تا چه زمانی می‌توانند در کشور میزبان بمانند، آیا امکان ادامه تحصیل فرزندان‌شان فراهم خواهد شد و آیا خودشان خواهند توانست دوباره به زندگی حرفه‌ای و اجتماعی بازگردند یا خیر.
مهاجرت برای این زنان در بسیاری موارد به زندگی میان ترس، انتظار و بلاتکلیفی تبدیل شده است؛ زندگی‌ای که در آن گذشته در افغانستان از دست رفته، حال در کشور میزبان با محدودیت سپری می‌شود و آینده هنوز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

شهناز سعیدی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
زنان مهاجر
زندگی ایران
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است