| امروز جنگ بزرگ جهان فقط بر سر سرزمین ها نیست، جنگ بر سر مسیرها، کریدورها، بازارها و راههای اتصال قدرت ها است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۸:۵۶ ۱۴۰۵/۶/۳۰ | کد خبر: 200944 | منبع: |
پرینت
|
|
اگر افغانستان چهارراه است، چرا پلهای درون خود را میشکند؟
هموطنان عزیز!
امروز جنگ بزرگ جهان فقط بر سر سرزمینها نیست، جنگ بر سر مسیرها، کریدورها، بازارها و راههای اتصال قدرتها است.
هر قدرتی که بتواند مسیر حرکت کالا، انرژی، سرمایه و اطلاعات را کنترل کند، بخشی از قدرت اینده جهان را نیز در اختیار خواهد داشت. افغانستان در چنین جهانی دوباره با یک پرسش تاریخی روبرو است:
ایا میتواند از جغرافیای حایل به جغرافیای چهارراه بازگردد؟
افغانستان از گذشته در قلب شبکه قرار داشت که بعدها (جاده ابریشم) نام گرفت.
اما جاده ابریشم را نباید فقط یک راه تجاری تصور کرد. جاده ابریشم یکی از بزرگترین شبکههای انتقال تمدن در تاریخ بود.
کالا از ان عبور میکرد، اما همراه کالا زبان، دانش، فلسفه، ادبیات، هنر، فناوری، ایینهای اداری و فرهنگ شهری نیز جابجا میشد.
در بخش بزرگی از این شبکه، تمدن فارسی نقش مهمی داشت. فارسی فقط زبان شعر و ادبیات نبود .
در گستره بزرگی از خراسان فرهنگی، اسیای مرکزی، ایران، افغانستان و شبهقاره، زبان دانش، دیوان، مکاتبه، فرهنگ شهری و ارتباط میان مراکز قدرت و تجارت نیز بود. بنابراین، جاده ابریشم و تمدن فارسی دو پدیده کاملا جدا از هم نبودند. جاده بستر حرکت بود و زبان و فرهنگ فارسی یکی از مهمترین سرمایههای ارتباطی این حرکت.
به همین دلیل، وقتی از احیای جاده ابریشم سخن میگوییم، فقط از احیای جاده، ریل و تجارت سخن نمیگوییم، بلکه از احیای یک منطق تمدنی نیز سخن میگوییم.
راهی که زمانی شهرها را به هم وصل میکرد، امروز میتواند در قالب کریدورهای مدرن، بار دیگر اقتصاد و فرهنگ را به یکدیگر پیوند دهد.
در گذشته، تحول مسیرهای دریایی نیز این معادله را تغییر داد.
شبکههای تجاری عربی در دریای سرخ، خلیج فارس، دریای عرب و اقیانوس هند، تجارت میان شبهقاره، خاورمیانه و دیگر مناطق را گسترش دادند و بعدها قدرتهای اروپایی با کنترل بنادر و مسیرهای دریایی، وزن تجارت زمینی را کاهش دادند.
با تغییر مسیر تجارت، بخشی از مسیر قدرت نیز تغییر کرد.
اما امروز جهان دوباره با بحران و اسیب پذیری مسیرهای ارتباطی روبرو است. اختلال در برخی مسیرهای دریایی، اهمیت تنوعبخشی به کریدورها و ایجاد مسیرهای زمینی مکمل را برجسته کرده است.
بنابراین، برای افغانستان یک فرصت تاریخی در حال شکلگیری است: بازگشت به منطق جاده ابریشم، اما با زیرساختهای قرن بیستویکم.
در این میان، مسیر افغانستان ـ اسیای مرکزی ـ ایران ـ ترکیه ـ اروپا اهمیت ویژه دارد.
این مسیر میتواند افغانستان را به شبکه زمینی اوراسیا وصل کند و کشور را از وضعیت یک سرزمین محصور و حایل، به یک گره ارتباطی تبدیل نماید.
اهمیت این مسیر فقط اقتصادی نیست.
این همان نقطهایست که ژیواکونومیک و ژیوتمدن به یکدیگر میرسند.
احیای مسیر زمینی میتواند احیای منطق جاده ابریشم باشد و احیای منطق جاده ابریشم، امکان فعالشدن دوباره بخشی از سرمایه تمدنی فارسی را فراهم میکند.
افغانستان در این میان میتواند حلقه اتصال باشد، اسیای مرکزی دروازه شمالی، ایران حلقه اتصال غرب و جنوبغرب، ترکیه پل ورود به بازار اروپا و افغانستان گرهی میان اسیای مرکزی، جنوب اسیا و غرب.
این یک نقشه صرفا اقتصادی نیست؛ در صورت تحقق، میتواند بخشی از همان شبکه تاریخی را با شکل و ابزار جدید بازسازی کند.
اینجا است که مسئله زبان نیز اهمیت ژیواکونومیک پیدا میکند.
کریدور فقط جاده و ریل نیست، زبان نیز یکی از زیرساختهای تجارت است.
قرارداد، مکاتبه، مذاکره، اطلاعات بازار، اعتماد، حل اختلاف، اموزش و ارتباط میان تجاران بدون زبان مشترک دشوار میشود.
از این منظر، فارسی برای افغانستان فقط یک میراث ادبی نیست، بلکه میتواند یک سرمایه ارتباطی و اقتصادی باشد.
زبان فارسی تاریخی، در امتداد جاده ابریشم، میان بخشهایی از اسیای مرکزی، افغانستان، ایران و شبهقاره نقش ارتباطی داشته است. احیای تجارت زمینی میتواند این سرمایه تاریخی را در قالبهای مدرن اقتصادی، اموزشی و تجاری دوباره فعال کند.
این سخن به معنای حذف یا تضعیف پشتو نیست. افغانستان برای ساختن قدرت ملی به همه سرمایههای خود نیاز دارد.
پشتو بخشی مهم از هویت ملی افغانستان است و فارسی نیز یکی از سرمایههای تاریخی ارتباطی و تمدنی این سرزمین است.
مساله نباید جنگ زبانها باشد، مساله باید تبدیل زبانها و فرهنگهای افغانستان به قدرت اتصال باشد.
حتی تجربه تاریخی احمدشاه درانی نیز نشان میدهد که قدرت سیاسی پشتون و سرمایه تمدنی فارسی الزاما در برابر یکدیگر قرار نداشتهاند. افغانستان میتواند هویت ملی خود را حفظ کند و همزمان از سرمایه تمدنی فارسی برای اتصال اقتصادی و فرهنگی با محیط پیرامونی بهره بگیرد.
اینجاست که مفهوم (خراسان فرهنگی) نیز معنا پیدا میکند، نه بعنوان یک پروژه سیاسی یا تغییر مرزها، بلکه بعنوان نامی برای یک حوزه تاریخی که در ان زبان، دانش، تجارت و فرهنگ از مرزهای سیاسی عبور میکردند.
جاده ابریشم یکی از مهمترین بسترهای همین ارتباط تاریخی بود.
پس اگر امروز از احیای جاده ابریشم سخن میگوییم، نباید تنها به کانتینر و ترانزیت فکر کنیم. باید به دانشگاه، گردشگری، شهرهای تاریخی، تجارت، فناوری، اموزش، زبان و تبادل فرهنگی نیز فکر کنیم.
راه ابریشم زمانی زنده بود که کالا و تمدن همزمان حرکت میکردند، نسخه مدرن ان نیز اگر فقط جاده بسازد و شبکه انسانی و تمدنی نسازد، ناقص خواهد بود.
برای افغانستان، این نگاه باید از شعار به دکترین تبدیل شود: نخست، استفاده از زبانهای ملی و بینالمللی در گمرک، ترانزیت و اسناد تجاری؛ سپس ایجاد مراکز تخصصی زبان و تجارت در شهرهای مسیر، تربیت نیروهایی که هم زبانهای منطقه را بدانند و هم اقتصاد، ترانزیت و تجارت بینالمللی را بشناسند، و در مرحله راهبردی، تعریف زبان و سرمایه تمدنی بعنوان بخشی از دکترین ژیواکونومیک افغانستان.
مسیرهای دریایی نیز همچنان برای تجارت افغانستان اهمیت دارند و نمیتوان انها را نادیده گرفت.
اما مسیر دریایی پاکستان نمیتواند به تنهایی جایگزین نقش افغانستان در شبکه زمینی اوراسیا شود. مساله افغانستان انتخاب ساده میان دریا و خشکه نیست. مساله بازگشت افغانستان به شبکه زمینیایست که از نظر تاریخی با هویت چهارراهی و سرمایه تمدنی این سرزمین پیوند داشته است.
مسیرهای زمینی به افغانستان اجازه میدهد که فقط یک مصرفکننده مسیرهای تجاری دیگران نباشد، بلکه خود به یک گره ژیواکونومیک تبدیل شود.
اگر مسیر افغانستان ـ اسیای مرکزی ـ ایران ـ ترکیه ـ اروپا توسعه یابد و با سایر کریدورهای منطقهای پیوند بخورد، افغانستان میتواند دوباره جایگاه تاریخی خود را در شبکه ارتباطی اوراسیا تعریف کند.
و این همان جایی است که اقتصاد به تمدن میرسد.
احیای راههای زمینی برای افغانستان یعنی احیای یک فرصت اقتصادی، احیای جاده ابریشم یعنی احیای یک شبکه تاریخی و احیای ان شبکه بدون توجه به سرمایه زبانی و تمدنی فارسی، ناقص خواهد بود.
راه ابریشم فقط راه انتقال ابریشم و ادویه و کالا نبود، راه انتقال تمدن بود.
تمدن فارسی نیز در این میان تنها یک خاطره تاریخی نیست، بلکه بخشی از سرمایهایست که افغانستان میتواند برای ساختن اینده از ان استفاده کند. همانگونه که در گذشته زبان، دانش و فرهنگ از مرزها عبور میکردند، امروز نیز افغانستان میتواند با استفاده از ابزارهای جدید، شبکهای از تجارت، اموزش، فرهنگ و ارتباطات منطقهای ایجاد کند.
این بازگشت به گذشته نیست، تبدیل سرمایه گذشته به قدرت اینده است.
افغانستان اگر میخواهد از جغرافیای حایل بیرون شود، باید دوباره خود را در مرکز اتصالها تعریف کند.
اتصال شرق و غرب، شمال و جنوب، اقتصاد و فرهنگ، تجارت و تمدن.
مساله فقط این نیست که از افغانستان چه چیزی عبور میکند، مساله اینست که افغانستان در این عبور چه نقشی دارد.
اگر کالا فقط عبور کند، افغانستان راه ترانزیتی خواهد بود؛ اما اگر سرمایه، دانش، زبان، فرهنگ، تولید و تجارت نیز در ان شکل بگیرد، افغانستان به یک چهارراه واقعی تبدیل خواهد شد.
و اینجا است که پرسش اصلی دوباره در برابر ما قرار میگیرد:
اگر افغانستان چهارراه است، چرا پلهای درون خود را میشکند؟
این فریاد یک قوم نیست، بلکه فریاد یک ملت برای بازگشت از جغرافیای حایل به چهارراه اوراسیاست.
سید باقرشاه (احمدی)