| افغانستان نباید عمق استراتژیک پاکستان، حوزه نفوذ ایران، مسیر عبور قدرتهای بزرگ یا پوشش شبکههای خارجی هیچ جریان داخلی شود | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۲:۵۶ ۱۴۰۵/۷/۳ | کد خبر: 200968 | منبع: |
پرینت
|
|
ایران و پاکستان در رقابت بر سر ژیوپولیتیک، ژیواکونومیک، ژیوتمدن و کریدورهای افغانستان:
هموطنان گرامی!
دیشب قندهار بمباران شد، شهری که فقط یک شهر نیست بلکه مرکز ثقل سیاسی طالبان و یکی از حساسترین نقاط ژیوپولیتیکی افغانستان است. پاکستان از حمله به اهدافی در افغانستان سخن گفت و طالبان انرا نقض حاکمیت کشور خواند.
اما چند ساعت بعد اتفاقی دیگر رخ داد:
معاون سفارت ایران در کابل راهی قندهار شد.
سیدحسن مرتضوی با مقامهای طالبان دیدار و درباره روابط، اقتصاد، مسایل اجتماعی و تحولات مشترک گفتگو کرد.
ایا این دو رویداد مستقیما به هم مرتبط است؟
سند قطعی نداریم، اما در ژیوپولیتیک، این همزمانی یک پرسش بزرگ میسازد:
ایا رقابت ایران و پاکستان بر سر افغانستان وارد مرحله تازهای شده است؟
سناریوی اول:
جنگ امنیتی پاکستان با طالبان میتواند به جنگ ژیوپولیتیک تبدیل شود.
پاکستان مساله را از دریچه TTP و امنیت مرز میبیند.
طالبان نیز پاکستان را به نقض حاکمیت و حمایت از مخالفان و داعش خراسان متهم میکند.
اگر این چرخه ادامه یابد، فشار پاکستان میتواند طالبان را بیش از گذشته به سوی شرکای شرقی سوق دهد.
سناریوی دوم:
قندهار میتواند نقطه تماس رقابت منطقهای شود.
وقتی پاکستان قندهار را هدف قرار میدهد و ایران تقریبا بلافاصله در همان مرکز سیاسی با طالبان گفتگو میکند، سؤال دیگر فقط این نیست که (چه کسی به چه کسی حمله کرد؟)
سؤال این است:
چه کسی بر مسیر اینده افغانستان اثر خواهد گذاشت؟
سناریوی سوم:
نبرد اصلی ممکن است بر سر کریدورها باشد.
افغانستان در مرکز اتصال ایران، اسیای مرکزی، چین، روسیه و جنوب اسیا است.
اگر باثبات باشد، پل اوراسیاست.
اگر بیثبات شود، دیوار گسترش بحران میان این مناطق خواهد بود.
پس رقابت بر سر افغانستان ممکن است فقط رقابت بر سر حکومت نباشد، بلکه رقابت بر سر جهت دهی شبکههای اتصال اوراسیاست.
سناریوی چهارم: افغانستان میتواند از میدان رقابت به صاحب رقابت تبدیل شود.
اگر طالبان سازوکار ملی ایجاد کند، همکاری با ایران، روسیه و چین الزاما وابستگی نیست،
همکاری با شرق، استقلال در تصمیمگیری.
اما همزمان، در داخل افغانستان مسالهای حساس در حال شکلگیری است.
پلمپ مجتمع بزرگ خاتمالانبیا در دشتبرچی ــ مجموعهای مذهبی، اموزشی و اجتماعی با مدرسه، مسجد و مصلی بزرگ مزاری ــ و اعلام (فعالیت ضد حکومت) بهعنوان علت اقدام، بار دیگر رابطه حکومت با شبکههای مذهبی و اجتماعی را به مساله امنیتی تبدیل کرده است.
اینجا یک اصل باید روشن باشد:
طالبان نباید با جامعه شیعه بعنوان یک بلوک فرقهای برخورد کند. باید با هر فرد و هر شبکه بر اساس رفتار سیاسی، امنیتی و قانونی خودش برخورد کند.
اگر فردی جرم کرده، سند ارایه شود.
اگر شبکهای رابطه امنیتی خارجی دارد، همان رابطه بررسی شود.
اما شیعهبودن یا هزارهبودن، بهتنهایی نه جرم است و نه وابستگی امنیتی.
از سوی دیگر، هیچ چهره سیاسی نیز نباید رابطه سیاسی، امنیتی یا استراتژیک خود با کشور های خارجی و بخصوص پاکستان را پشت نقاب مذهب یا قوم پنهان کند.
مذهب مصونیت سیاسی نیست.
قوم مصونیت امنیتی نیست.
شیعه بودن مساوی ایران گرایی نیست.
هزاره بودن مساوی همسویی با ایران نیست .
شبکه ها باید اثبات شوند.
ممکن است ایران نیز میان (جامعه شیعه افغانستان) و (شبکههای سیاسی ـ امنیتی شیعیان هزاره وابسته به پاکستان) تفکیک قایل شود و همزمان امنیت مرزهای شرقی، مبارزه با داعش خراسان، روابط با طالبان و کریدورها را در اولویت محاسبات خود ببیند.
این یک فرضیه تحلیلی است، نه ادعای دسترسی به تصمیمات محرمانه تهران.
اما اگر چنین محاسبهای وجود داشته باشد، یک واقعیت مهم را نشان میدهد:
در افغانستان امروز، مذهب فقط یک لایه معادله است.
پشت ان شبکه، امنیت، اقتصاد، کریدور و ژیوپولیتیک قرار دارد.
و اینجا است که افغانستان امروز با دهه هفتاد تفاوت دارد.
ان زمان رقابت ایران و پاکستان عمدتا از طریق اردوگاههای رقیب پیش میرفت. امروز بازیگران بیشترند، کریدورها بزرگتر و رقابتها پیچیدهتر شدهاست.
پاکستان با طالبان درگیر است، ایران با طالبان تعامل گستردهتری دارد.
پاکستان با سعودی پیمان امنیتی دارد.
ایران حامی مهم حوثی های یمن است.
روسیه و چین در جنگ کریدور های ابی با بلوک غرب و در عین حال به امنییت ، ثبات و اتصال زمینی افغانستان بشدت نیازمند هستند.
قدرتهای غربی و کشور های وابسته به منافع غربی ها نیز اهمیت این جغرافیا را جهت ترانزیت جنگ به کشور های منطقه ، روسیه ، چین و ایران مهم و راهبردی میدانند.
خطر، تکرار ساده دهه هفتاد نیست.
خطر، تولد یک (دهه هفتاد جدید) با بازیگران بیشتر و رقابتهای بزرگتر است.
پس افغانستان نباید عمق استراتژیک پاکستان، حوزه نفوذ ایران، مسیر عبور قدرتهای بزرگ یا پوشش شبکههای خارجی هیچ جریان داخلی شود.
افغانستان باید شریک قدرتهای منطقه باشد، نه ابزار قدرتها.
تز اصلی روشن است:
منافع ملی افغانستان در شرایط گذار به نظم چندقطبی، ظرفیت بیشتری برای پیوند با محور شرق دارد.
اما شرق باید شریک افغانستان باشد، نه صاحب افغانستان.
قندهار دیشب بمباران شد.
امروز نماینده ایران در قندهار نشست.
فردا شاید نبرد اصلی نه بر سر یک شهر، بلکه بر سر کریدورها، منابع، بازارها و اینده ژیوپولیتیکی افغانستان باشد.
پس باید با صدای بلند گفت:
افغانستان نباید میدان جنگ کریدورها شود. افغانستان باید صاحب کریدورها شود.
نباید پاکستان و دیگران برای افغانستان شبکه بسازند.
افغانستان باید شبکه ملی خود را بسازد.
نباید مذهب سپر شبکههای خارجی شود، امنیت نیز نباید پوشش تبعیض فرقهای شود.
و سرانجام:
افغانستان باید از چهارراه بحران، به چهارراه قدرت تبدیل شود.
این نبرد، پیش از انکه نبرد توپ و طیاره باشد، نبرد اراده ملی، روایت ملی و دکترین ملی افغانستان است.
سید باقرشاه (احمدی)