| وقتی روایت اسلام به ابزار جنگ قدرتها تبدیل شود و جغرافیای افغانستان به میدان رقابت کریدورها بدل گردد، دیگر فقط بر سر حکومت نمیجنگیم، بر سر تعریف اینده میجنگیم | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۲۶ ۱۴۰۵/۷/۱۴ | کد خبر: 201029 | منبع: |
پرینت
|
|
افغانستان، جنگ بر سر روایت اسلام و جغرافیای قدرت:
از پیمان مکه و (خوارج) و فلسطین تا واخان، چه کسی اسلام و چه کسی جغرافیای افغانستان را تعریف میکند؟
افغانستان امروز فقط درگیر اختلاف طالبان و پاکستان نیست؛ پشت این منازعه، نبردی عمیقتر بر سر روایت اسلام، مشروعیت جهاد، نظم امنیتی و جغرافیای قدرت جریان دارد.
هموطنان گرامی!
اخیرا ملا عبدالرحیم، رییس جامعهالرشید کراچی، اردوی پاکستان را (نگهبان حرمین) خوانده و دشمنی با انرا دشمنی با اسلام دانسته است. همزمان، طالبان از سوی بخشی از محافل دینی و امنیتی پاکستان (خوارج) و (فتنه) معرفی میشوند.
پرسش اصلی روشن است:
چه کسی حق دارد جهاد، فتنه و خوارج را تعریف کند؟
هیچ دولت، اردو یا گروه مسلحی نمیتواند با ادعای خود، مرجع تعریف اسلام و جهاد شود.
پارادوکس تاریخی، وقتی دین به ابزار قدرت تبدیل میشود:
طالبان از محیط مدارس دینی و سنت دیوبندی افغانستان و پاکستان برخاستهاند و پاکستان نیز در دهههای جنگ افغانستان با بخشی از شبکههای دینی و اسلامگرا پیوندهای سیاسی و امنیتی داشته است.
امروز اما بخشی از همان محیط دینی، طالبان را (خوارج) میخواند.
این تناقض نشان میدهد که چگونه اسلام سیاسی، امنیت و رقابت ژیوپولیتیک در منطقه درهم تنیده شدهاست.
البته دیوبندیسم، سلفیگری، وهابیت، طالبان، القاعده، داعش و جریانهای تکفیری یکسان نیستند، اما تکفیر و فرقهگرایی مسلحانه واقعیتی انکارناپذیر است.
مناب مثال داعش خراسان و لشکر جنگوی نمونهای روشن از جریانهای تکفیری در پاکستان است.
بنابراین معیار تکفیر باید برای همه یکسان باشد.
دین نباید پرچم جنگ برای قدرت ها شود.
پیمان مکه، ازمون معیار عدالت:
پیمان دفاعی مکه میان عربستان، پاکستان و ترکیه در ۷ آگست ۲۰۲۶ امضا شد و طبق متن رسمی، حمله به یکی از اعضا، حمله به همه تلقی میشود.
اعضا ان را پیمانی برای بازدارندگی و ثبات معرفی کردهاند.
اما اگر دفاع از مسلمانان اصل است، معیار ان باید در برابر فلسطین، یمن و افغانستان نیز یکسان باشد.
ایا در شرایطی که تهدید اشکاری علیه مکه اعلام نشده، اولویت جهان اسلام باید یک پیمان نظامی باشد یا ایجاد سازوکاری مؤثر برای حمایت از فلسطین و عدالت انسانی؟
عربستان از ۲۰۱۵ در جنگ یمن نقش محوری داشته و جنگ و محدودیت دسترسی به غذا، سوخت و دارو آثار سنگینی بر مردم مظلوم این کشور اسلامی گذاشته است.
پس مساله دشمنی با عربستان، پاکستان یا ترکیه نیست؛ مساله معیار واحد عدالت است.
از جنگ روایتها تا جنگ کریدورها، واخان کجای این معادله است؟
اینجا است که ژیوتمدن، ژیوپولیتیک و ژیواکونومیک به هم میرسند.
با گشایش مسیر واخان به مرز چین، افغانستان میتواند در صورت تامین امنیت و تکمیل زیرساختها، بخشی از وابستگی خود به مسیرهای پاکستان را کاهش داده و به شبکههای تجاری چین، آسیای مرکزی و در چشمانداز گستردهتر ایران و روسیه متصل شود.
اما یک سناریوی قابل بررسی وجود دارد:
اگر واخان به کریدوری مؤثر تبدیل شود، برای مسیرهای رقیب، از جمله جایگاه ترانزیتی بند گوادر پاکستان، پیامدهای رقابتی خواهد داشت.
اگر همزمان روایت (طالبان = خوارج) تقویت و به حمایت از مخالفان مسلح طالبان در بدخشان پیوند بخورد، ناامنسازی بدخشان میتواند در یک سناریو، به ابزاری برای مختل کردن واخان تبدیل شود.
اما اگر ناامنی واخان افغانستان را دوباره به مسیرهای جنوبی وابسته کند، باید پرسید چه کسانی از ان سود میبرند.
آیا جنگ روایتها میتواند در شرایطی، پوشش جنگ کریدورها باشد؟
سناریوی دوم، پیمان مکه و اسراییل:
فرضیه دیگری نیز باید روی میز تحقیق باقی بماند:
اگر در اینده اسناد مستقلی نشان دهد که پیمان مکه، برخلاف ماهیت دفاعی اعلامشده، با سیاستها یا منافع اسراییل هماهنگیهایی دارد، پس از اغاز تحرکات اعضای این پیمان باید همه ابعاد اشکار و پنهان عملکرد آنها مورد بررسی امت اسلامی قرار گیرد.
یگانه راه خروج امت اسلامی از فتنه های استخباراتی ایجاد، (سازمان جهانی حمایت از فلسطین و عدالت انسانی است):
اگر تهدید واقعی علیه حرمین وجود داشته باشد، دفاع از ان وظیفهای روشن است. اما جهان اسلام همزمان به سازوکاری نیاز دارد که فلسطین را از انحصار رقابت دولتها و سلطه پنهان صهیونیزم جهانی بیرون اورده و به نقطه همگرایی جهان اسلام و وجدان بشریت تبدیل کند.
پیشنهاد ما:
سازمان جهانی حمایت از فلسطین و عدالت انسانی.
نه متعلق به یک دولت، نه ابزار یک مذهب و نه بازوی یک قدرت، بلکه نهادی با مشارکت دولتهای اسلامی، علمای مستقل، دانشگاهها، نهادهای مدنی، اندیشمندان و شخصیتهای اجتماعی، و همکاری نهادهای همدل در سطح جهان.
ماموریت نخست ان حمایت سیاسی، حقوقی، انسانی و رسانهای از مردم فلسطین باشد، اما رسالت ان فراتر از فلسطین برود:
احیای عدالت بهعنوان ارزش مشترک وجدان بشریت.
ضرورت این سازمان دو دلیل اساسی دارد:
جلوگیری از جنگ ادیان و برخورد تمدنی که در شرق جریانهای افراطی اسلامی و طرف دیگر اوانجلیست های حامی صهیونیزم سیاسی در غرب مانند دو لبه یک قیچی به دنبال جنگ ادیان هستند.
در همین راستا اگر اسلام با خشونت، تکفیر و جنگهای فرقهای گره بخورد، اختلافات سیاسی میتواند به جنگ میان ادیان و تمدنها تبدیل شود.
اما بلعکس با توجه به حمایت های ملیونی وجدان های بیدار در جهان غرب، انسانهای ازاده غیر مسلمان، موضوع فلسطین میتواند به جای میدان جنگ ادیان، نقطه همگرایی انسانها بر محور عدالت، کرامت و گفتمانی در جهت ایجاد نظم جدید حهانی باشد.
دوم: جلوگیری از گسترش تکفیریگری و جنگهای فرقهای.
جریانهای تکفیری مسلح میتوانند شکافهای مذهبی را به جنگ داخلی و نیابتی تبدیل کنند.
اگر چنین جریانهایی در رقابتهای استخباراتی به ابزار قدرت تبدیل شوند، خطر ان به سراسر منطقه سرایت خواهد کرد.
از همینرو، هرگونه ادعای استفاده ابزاری از جریانهای تکفیری برای منافع پنهان قدرتها، از جمله سناریوهای مربوط به منافع احتمالی صهیونیسم سیاسی، باید با سند و تحقیق مستقل در ان سازمان جهانی حمایت از فلسطین بررسی شود.
در برابر این خطر، جهان اسلام به روایتی نیاز دارد که اعتدال، عقلانیت، تمدن و عدالت را محور قرار دهد و کرامت انسان را برای مسلمان و غیرمسلمان یکسان بداند.
عدالت، معیار همه قدرتها:
این سازمان باید دولت، اردو، پیمان، گروه مسلح و جریان مذهبی را با یک معیار بسنجد.
حتی ادعاهای مربوط به راهبردهای پنهان قدرتهای بزرگ و نفوذ احتمالی صهیونیسم سیاسی در سازوکارهای سیاسی، امنیتی یا شبکههای مذهبی کشورهای اسلامی از جمله مدارس دینی پاکستان نیز باید با سند و تحقیق مستقل بررسی شود.
اگر سندی درباره رابطه پنهان مراکز دینی و نهادهای استخباراتی کشورهای اسلامی از جمله بعضا شاخه های دیوبند پاکستان وجود دارد، باید از مسیر تحقیق مستقل روشن و برای افکار عمومی اشکار شود.
جهان به نظمی نیاز دارد که نه دین را ابزار سیاست کند و نه دموکراسی را پوشش منافع قدرتها، بلکه هر دو را در برابر کرامت انسان، عدالت و پاسخگویی قرار دهد.
دو جبهه، یک مأموریت؛ نجات دین و حفظ جغرافیا:
هموطنان عزیز!
در جهانی که روایتهای دینی میتوانند به ابزار رقابت امنیتی و ژیوپولیتیک تبدیل شوند، سکوت خطرناک است.
در چنین اوضاع پیچیده و الوده به روایت های استخباراتی حاکم بر جهان اسلام تنها موضوع فلسطین میتواند نقطه همگرایی وراستی ازمایی حکومت ها و جریان های اسلامی در جهان اسلام باشد.
جهان اسلام باید از ابزار قدرت به گفتمان عدالت بازگردد و در برابر تکفیر سازمانیافته، جنگ فرقهای و هرگونه بهرهبرداری سیاسی از دین ایستادگی کند.
اما برای افغانستان، مساله تنها دین نیست. جغرافیا نیز در حال بازتعریف شدن است.
در حالی که دیگران درباره اسلام، جهاد، خوارج و حرمین روایت میسازند، جغرافیای افغانستان میتواند به میدان رقابت کریدورها تبدیل شود.
واخان فقط یک جاده نیست، میتواند اغاز کاهش وابستگی افغانستان به یک مسیر انحصاری و گشایش به سوی شرق و شمال باشد.
پس افغانستان دو مأموریت همزمان دارد:
دین را از ابزار جنگ نجات دهیم.
و جغرافیا را از جنگ نیابتی حفظ کنیم.
نه جنگ با دین،
بلکه نجات دین از جنگ.
و برای افغانستان:
با تاریخ کشور بازی نکنیم،
جغرافیای کشور را هم به دیگران واگذار نکنیم.
زیرا وقتی روایت اسلام به ابزار جنگ قدرتها تبدیل شود و جغرافیای افغانستان به میدان رقابت کریدورها بدل گردد، دیگر فقط بر سر حکومت نمیجنگیم،
بر سر تعریف اینده افغانستان میجنگیم.
سید باقرشاه (احمدی)