| تاریخ انتشار: ۲۲:۱۶ ۱۴۰۵/۷/۱۵ | کد خبر: 201034 | منبع: |
پرینت
|
|
۲۵ سال پس از ۷ اکتبر؛ آمریکا چگونه وارد جنگ افغانستان شد و چرا ۲۰ سال در افغانستان ماند؟
۲۵ سال پیش در چنین روزی، ایالات متحده و بریتانیا حملات هوایی خود به افغانستان را آغاز کردند؛ عملیاتی که واشنگتن آن را پاسخ به حملات ۱۱ سپتامبر و اقدامی برای نابودی شبکه القاعده و برهم زدن پناهگاههای امن تروریستها میدانست. اما جنگی که قرار بود با هدف تعقیب اسامه بنلادن و رهبران القاعده آغاز شود، به طولانیترین جنگ خارجی آمریکا تبدیل شد و سرانجام پس از دو دهه با بازگشت طالبان به قدرت پایان یافت.
به گزارش نشریه ایرانی شهرآرانیوز، ۷ اکتبر ۲۰۰۱ در تاریخ معاصر افغانستان تنها یک تاریخ نظامی نیست؛ این روز آغاز دورهای است که در آن ساختار سیاسی، امنیتی و اجتماعی افغانستان برای دو دهه تحت تأثیر حضور گسترده نظامی و سیاسی آمریکا و متحدانش قرار گرفت.
حمله آمریکا ۲۶ روز پس از حملات ۱۱ سپتامبر انجام شد؛ حملاتی که نزدیک به سه هزار کشته بر جای گذاشت و سیاست خارجی واشنگتن را بهطور بنیادین تغییر داد. افغانستان، به دلیل حضور اسامه بنلادن و شبکه القاعده و روابط این شبکه با حکومت طالبان، نخستین میدان «جنگ علیه تروریسم» شد.
از ۱۱ سپتامبر تا اولتیماتوم به طالبان؛
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، دولت جورج دبلیو بوش خیلی زود القاعده را مسوول این حملات دانست. واشنگتن همچنین طالبان را به دلیل میزبانی از اسامه بنلادن و فراهم کردن امکان فعالیت برای شبکه القاعده تحت فشار قرار داد.
در روزهای پس از حملات، دولت آمریکا تلاش کرد یک ایتلاف گسترده بینالمللی برای مقابله با تروریسم ایجاد کند. در همین دوره، موضوع افغانستان از یک پرونده امنیتی و دیپلماتیک به یک مساله فوری نظامی تبدیل شد.
جورج بوش در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱ در سخنرانی خود در کنگره، خواستههای واشنگتن از طالبان را بهصراحت مطرح کرد: تحویل رهبران القاعده، تعطیلی اردوگاههای آموزشی این شبکه و پایان دادن به حمایت از گروههای تروریستی. بوش تأکید کرد که این خواستهها از نظر آمریکا قابل مذاکره نیستند.
در واقع، برنامه نظامی آمریکا علیه طالبان و القاعده پیش از آغاز رسمی جنگ در حال شکلگیری بود. گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر نشان میدهد که در روزهای میانی سپتامبر، همزمان با تلاش واشنگتن برای تشکیل ایتلاف بینالمللی، گزینههای نظامی علیه افغانستان نیز در دستور کار دولت آمریکا قرار گرفته بود.
چرا بنلادن برای طالبان خط قرمز بود؟
اسامه بنلادن پیش از بازگشت به افغانستان نیز برای آمریکا چهرهای شناختهشده بود.
او در دهه ۱۹۸۰ در جریان جنگ افغانستان علیه شوروی فعالیت داشت و پس از سالها اقامت در سودان، در سال ۱۹۹۶ به افغانستان بازگشت. حکومت طالبان به رهبری ملا محمد عمر به او و نیروهای وابسته به القاعده اجازه فعالیت داد.
در سالهای بعد، رابطه طالبان و القاعده عمیقتر شد. القاعده منابع مالی و امکاناتی در اختیار طالبان قرار میداد و در مقابل، طالبان فضای امنی برای فعالیت این شبکه فراهم میکرد.
با این حال، رابطه دو طرف به معنای یکی بودن کامل اهداف آنها نبود. طالبان عمدتاً یک جنبش افغانستانمحور بود، در حالی که القاعده پروژهای فراملی داشت. اما پیوندهای شخصی، مالی و امنیتی میان دو طرف باعث شد طالبان حاضر به اخراج بنلادن نشود.
آمریکا پیش از ۱۱ سپتامبر نیز بارها خواستار خروج یا تحویل بنلادن شده بود. واشنگتن او را با حملات مرگبار علیه منافع آمریکا از جمله بمبگذاری سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا در سال ۱۹۹۸ و حمله به ناو «یواساس کول» در سال ۲۰۰۰ مرتبط میدانست. طالبان اما حاضر به تحویل او نشد.
یکی از عواملی که در تحلیل رفتار طالبان مورد توجه قرار گرفته، سنتهای مهمانداری در جامعه پشتون است؛ سنتی که بر حمایت از مهمان و پناهنده تأکید دارد. طالبان نیز بارها این موضوع را بهعنوان یکی از دلایل عدم تحویل بنلادن مطرح کرده بود.
۱۱ سپتامبر؛ نقطه عطف سیاست خارجی آمریکا؛
صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، چهار هواپیمای مسافربری ربوده شدند. دو هواپیما به برجهای مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کردند، یک هواپیما به ساختمان پنتاگون اصابت کرد و هواپیمای چهارم در پنسیلوانیا سقوط کرد.
واشنگتن این حملات را نه یک عملیات تروریستی معمولی، بلکه یک تهدید مستقیم علیه امنیت ملی آمریکا تلقی کرد.
یک روز پس از حملات، شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه ۱۳۶۸ این حملات را محکوم کرد و بر حق کشورها برای مقابله با تروریسم تأکید کرد. در ۲۸ سپتامبر نیز قطعنامه ۱۳۷۳ با هدف تقویت همکاری بینالمللی برای مقابله با تأمین مالی و سازماندهی تروریسم تصویب شد.
ناتو نیز برای نخستین بار در تاریخ خود اصل دفاع جمعی مندرج در ماده ۵ پیمان واشنگتن را در ارتباط با حملات آمریکا مطرح کرد. در ۲ اکتبر، این پیمان اعلام کرد که حملات ۱۱ سپتامبر مشمول ماده ۵ بوده است.
به این ترتیب، آمریکا توانست یک ایتلاف بینالمللی گسترده برای مقابله با القاعده ایجاد کند.
چرا طالبان نیز هدف جنگ قرار گرفت؟
در نگاه نخست، هدف اصلی آمریکا اسامه بنلادن و شبکه القاعده بود؛ اما خیلی زود طالبان نیز به یکی از اهداف اصلی عملیات تبدیل شد.
دلیل این مساله از نگاه واشنگتن روشن بود: طالبان اجازه داده بود القاعده در افغانستان پایگاه و اردوگاه آموزشی داشته باشد و پس از ۱۱ سپتامبر نیز حاضر نشده بود خواستههای آمریکا را بپذیرد.
از نگاه دولت بوش، مساله فقط تعقیب چند رهبر القاعده نبود؛ بلکه جلوگیری از استفاده گروههای تروریستی از یک کشور بهعنوان پناهگاه امن نیز بخشی از جنگ علیه تروریسم بود.
به همین دلیل، حمله نظامی آمریکا عملاً دو هدف همزمان داشت: نابودی زیرساختهای القاعده و از بین بردن توان نظامی حکومت طالبان.
۷ اکتبر؛ آغاز جنگی بی پایان؛
پس از چند هفته بررسی گزینههای مختلف، عملیات نظامی آمریکا و بریتانیا شامگاه ۷ اکتبر ۲۰۰۱ آغاز شد.
جورج بوش اعلام کرد که اهداف حملات، اردوگاههای آموزشی القاعده و تأسیسات نظامی طالبان است. واشنگتن تأکید داشت که طالبان به خواستههای آمریکا برای پایان دادن به حمایت از تروریسم و تحویل رهبران القاعده پاسخ مثبت نداده است.
در کنار حملات هوایی آمریکا و بریتانیا، نیروهای مخالف طالبان، بهویژه ایتلاف شمال، در عملیات زمینی نقش مهمی ایفا کردند.
سرعت تحولات نظامی بسیار بالا بود. تنها چند هفته پس از آغاز حملات، کابل در ۱۳ نوامبر ۲۰۰۱ به دست نیروهای مخالف طالبان افتاد و حکومت طالبان از پایتخت کنار رفت. اما سقوط کابل پایان جنگ نبود.
جنگی که قرار بود کوتاه باشد، ۲۰ سال طول کشید.
با سقوط طالبان، مأموریت آمریکا بهتدریج از تعقیب القاعده و نابودی حکومت طالبان فراتر رفت.
ساختار سیاسی جدیدی در افغانستان ایجاد شد و آمریکا و متحدانش پروژهای گسترده برای ایجاد نهادهای دولتی، آموزش نیروهای امنیتی، برگزاری انتخابات و بازسازی افغانستان آغاز کردند.
مأموریت نظامی نیز به مرور تغییر کرد. طالبان که در سال ۲۰۰۱ از قدرت کنار رفته بود، به یک نیروی شورشی تبدیل شد و در سالهای بعد حملات خود علیه دولت افغانستان و نیروهای خارجی را افزایش داد.
آمریکا نیز شمار نیروهای خود را در مقاطع مختلف افزایش داد و میلیاردها دلار برای جنگ، بازسازی و ایجاد نیروهای امنیتی افغانستان هزینه کرد.
با وجود این سرمایهگذاری گسترده، مشکلاتی مانند فساد، ضعف نهادهای دولتی، وابستگی امنیتی و مالی دولت افغانستان، اختلافات سیاسی و بازگشت تدریجی طالبان باعث شد جنگ پایانی روشن نداشته باشد.
از دموکراسی و بازسازی تا خروج؛
در طول دو دهه حضور آمریکا، افغانستان شاهد برگزاری چندین انتخابات، ایجاد پارلمان، گسترش رسانههای مستقل، افزایش حضور زنان در عرصه عمومی و توسعه برخی زیرساختها بود.
اما همزمان، جنگ ادامه داشت و مناطق مختلف افغانستان بارها شاهد حملات طالبان، عملیات نیروهای خارجی و درگیری میان گروههای مسلح بودند.
در نهایت، آمریکا در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ مذاکرات مستقیم با طالبان را آغاز کرد و توافق دوحه در فوریه ۲۰۲۰ زمینه خروج نیروهای خارجی را فراهم کرد. پس از آن، روند خروج نیروهای آمریکایی شتاب گرفت.
در تابستان ۲۰۲۱، نیروهای طالبان با سرعت زیادی شهرهای افغانستان را تصرف کردند. در ۱۵ اوت، طالبان وارد کابل شد و دولت جمهوری افغانستان عملاً فروپاشید.
سرانجام در ۳۰ اوت ۲۰۲۱، آخرین نیروهای آمریکایی افغانستان را ترک کردند.
۲۰ سال بعد؛ افغانستان دوباره به نقطه آغاز بازگشت.
جنگی که آمریکا در سال ۲۰۰۱ با هدف نابودی القاعده و براندازی حکومت طالبان آغاز کرده بود، دو دهه بعد با بازگشت طالبان به قدرت پایان یافت.
اسامه بنلادن سرانجام در سال ۲۰۱۱ در پاکستان توسط نیروهای آمریکایی کشته شد؛ اما جنگ افغانستان همچنان یک دهه دیگر ادامه یافت.
از این منظر، تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۰۱ را نمیتوان تنها آغاز یک عملیات نظامی دانست. این تاریخ آغاز دورهای ۲۰ ساله در افغانستان بود که در آن جنگ با تروریسم، دولتسازی، بازسازی، رقابتهای منطقهای و منازعات داخلی به یکدیگر گره خوردند.
آمریکا در سال ۲۰۰۱ با هدف تعقیب القاعده و مجازات عاملان ۱۱ سپتامبر وارد افغانستان شد؛ اما خروج آن در سال ۲۰۲۱ نشان داد که تبدیل یک عملیات ضدتروریستی به پروژهای بلندمدت برای تغییر ساختار سیاسی یک کشور، بسیار پیچیدهتر از آن چیزی بود که در نخستین روزهای جنگ تصور میشد.
۲۵ سال پس از آغاز حملات، افغانستان همچنان با پیامدهای آن جنگ روبهرو است؛ جنگی که با ۲۶ روز فاصله از ۱۱ سپتامبر آغاز شد، اما برای پایان یافتن به دو دهه زمان نیاز داشت.
کارنامهای که با وعده آغاز شد و با خروجی پرهزینه پایان یافت.
بیست سال حضور نظامی آمریکا در افغانستان، در نهایت پرسشهای جدی درباره نتیجه سیاستهای واشنگتن بر جای گذاشت؛ سیاستی که از مبارزه با تروریسم آغاز شد اما به پروژهای عظیم و پرهزینه برای دولتسازی و بازسازی تبدیل شد، بدون آنکه بتواند ثبات پایدار ایجاد کند. حتی نهاد ناظر خود دولت آمریکا، یعنی بازرس ویژه بازسازی افغانستان (SIGAR)، در گزارش نهایی خود اعلام کرده است که ایالات متحده حدود ۱۴۴.۷ میلیارد دلار برای بازسازی افغانستان هزینه کرد، اما در نهایت نتوانست ثبات و دموکراسی پایدار ایجاد کند و از تصمیمهای آمریکا برای همکاری با برخی قدرتهای محلی فاسد و ناکارآمد بهعنوان عواملی که به تضعیف مأموریت واشنگتن کمک کردند، انتقاد کرده است. نتیجه این سیاستها در تابستان ۲۰۲۱ بیش از هر چیز در صحنه کابل نمایان شد؛ دولتی که واشنگتن دو دهه برای تقویت آن هزینه کرده بود، در مدت کوتاهی فروپاشید و طالبان بار دیگر وارد کابل شد. سرانجام، خروج شتابزده نیروهای آمریکایی در اوت ۲۰۲۱، در حالی که هزاران نفر در فرودگاه کابل برای ترک افغانستان تلاش میکردند، به نمادی از پایان پرهزینه و بحثبرانگیز مداخله آمریکا تبدیل شد؛ پایانی که منتقدان سیاست خارجی واشنگتن آن را نشانه شکست راهبردی آمریکا در افغانستان میدانند.
سید محمدرضا هاشمی