| چگونه میتوان قدرت چانهزنی افغانستان را برای پیگیری مطالبات تاریخی و گسترش دسترسی اقتصادی افزایش داد؟ | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۱:۵۷ ۱۴۰۵/۷/۲۱ | کد خبر: 201077 | منبع: |
پرینت
|
|
افغانستان در نظم چندقطبی، از بحران پاکستان تا مطالبه دیورند و گوادر!
پیوند تمدنی ایران و افغانستان، فلسطین و رقابت کریدورها!
۱- بحران پاکستان، فرصتی برای بازتعریف جایگاه افغانستان:
هموطنان گرامی!
پاکستان با مجموعهای از بحرانهای سیاسی، امنیتی و ژیوپولیتیک روبهرو است.
تقابل تحریک انصاف به رهبری عمرانخان با ساختار نظامی و دولت فدرال، تنشهای خیبرپختونخوا، ناامنی بلوچستان، اختلافات افغانستان و پاکستان و منازعه کشمیر، هرکدام بخشی از این معادلهاند. تشدید اختلافات میان دولت فدرال و تحریک انصاف، همراه با ناامنیهای مرزی و رقابتهای منطقهای، پیچیدگی این وضعیت را افزایش داده است.
دیدگاه راهبردی من: اگر بحرانهای داخلی پاکستان با گسترش جنگ خاورمیانه و رویکرد حکومت پاکستان در امسویی با محور غربی ، عربی اسراییلی و رقابت قدرتها بر سر کریدورهای منطقهای همزمان شوند، ممکن است موازنه قدرت و ترتیبات ژیوپولیتیک و حتا مرز های منطقه دستخوش تغییرات اساسی گردد.
لذا ، افغانستان نباید در برابر چنین تحولاتی غافلگیر شود.
در چنین وضعیت، تدوین روایت ملی، ایجاد اجماع سیاسی و امادگی دیپلماتیک برای سناریوهای احتمالی، ضرورت راهبردی کشور است. از جمله بررسی احتمال تضعیف تمرکز قدرت در ساختار سیاسی تحت سلطه نخبگان فاسد حکومت پنجاب و پیامدهای ان برای اینده منطقه.
۲- منافع افغانستان، از مطالبه دیورند تا دسترسی به ابهای گرم:
هموطنان عزیز!
در اوضاع ملتهب سیاسی امنیتی جاری در منطقه، منافع افغانستان تنها به مدیریت بحرانهای داخلی محدود نمیشود.
افغانستان باید درباره مرزهای مورد مناقشه، استقلال ترانزیتی، دسترسی به بازارهای منطقهای و جایگاه خود در نظم چندقطبی، راهبردی روشن و سنجیده داشته باشد.
از دیدگاه ملی و تاریخی من، مطالبه بازنگری در خط دیورند و احقاق حقوق تاریخی افغانستان در سرزمینهای انسوی این خط باید در مرکز گفتمان ژیوپولیتیک کشور قرار گیرد.
در امتداد این مطالبه، موضوع دسترسی افغانستان به جنوب و (بندر گوادر) نیز باید در بحثهای ملی و گفتگو با کشورهای دارای منافع مشترک منطقهای مطرح شود.
این مطالبه باید با اسناد تاریخی، استدلال حقوقی و دیپلماسی فعال دنبال گردد.
طرح گوادر در این چارچوب، بیانگر افق ژیوپولیتیک مورد نظر نویسنده است.
پرسش اساسی این است:
چگونه میتوان قدرت چانهزنی افغانستان را برای پیگیری مطالبات تاریخی و گسترش دسترسی اقتصادی افزایش داد؟
پاسخ در پیوند سه عامل نهفته است: مطالبه ملی، همگرایی منطقهای و قدرت کریدوری.
۳- ایران و افغانستان، پیوند تمدنی، اشتراک منافع و قدرت کریدوری:
من پیوند ایران و افغانستان را فراتر از همسایگی جغرافیایی میدانم.
میراث تمدنی مشترک، پیوندهای فرهنگی و منافع اقتصادی مکمل میتوانند پایه مشارکتی راهبردی باشند، مشارکتی که بر استقلال ملی و منافع متقابل دو کشور استوار شود.
ایران از ثبات افغانستان، امنیت مرزهای شرقی و گسترش تجارت منطقهای سود میبرد. افغانستان نیز میتواند از مسیر ایران، بهویژه بندر چابهار، دسترسی متنوع تری به بازارهای هند و شبکههای تجاری فرامنطقهای پیدا کند. در کنار ان، واخان ظرفیت بالقوهای برای اتصال افغانستان به چین و اسیای مرکزی دارد.
پیوند این مسیرها با شبکههای ترانزیتی ایران و روسیه میتواند گزینههای تازهای برای تجارت، سرمایهگذاری و اتصال منطقهای ایجاد کند.
از دیدگاه من، ایران و افغانستان میتوانند از پیوند تمدنی به همگرایی منافع و از همگرایی منافع به مشارکت موثرتر در معادلات منطقهای حرکت کنند.
این همکاری نه به معنای وابستگی افغانستان به ایران، بلکه به معنای بهرهگیری مستقل از ظرفیتهای مکمل دو کشور است.
۴ - فلسطین و محور مقاومت، بعد سیاسی معادله منطقهای:
در افکار عمومی بخشهایی از جهان اسلام، ایران بهدلیل حمایت از فلسطین و جریانهای مقاومت، جایگاهی مشخص در معادلات سیاسی منطقه دارد.
در مقابل، پیوستن پاکستان به پیمان دفاعی مکه در همسویی با منافع غربی ها عرب ها و اسراییل میتواند از دید منتقدان، پرسشهایی درباره اولویتهای منطقهای حکومت پنحاب و نسبت ان با مساله فلسطین ایجاد کند.
فرضیه راهبردی من: اگر جنگ خاورمیانه گسترش یابد و اختلاف بر سر نقش پاکستان در پیمان مکه با بحرانهای داخلی این کشور همزمان شود، به احتمال زیاد حلقات سیاسی و اجتماعی تازهای در حمایت از فلسطین علیه حکومت پاکستان شکل بگیرند ، حلقاتی که بخشی از انها میتوانند با روایت منطقهای ایران همپوشانی پیدا کنند.
پیوندهای تمدنی و برخی اشتراکات سیاسی میان جریانهایی از کشمیر، پشتونها، بلوچها، سندیها و جوامع شیعه پاکستان میتوانند زمینه گفتگو و همکاری را علیه حکومت پاکستان فراهم سازند. شبکههایی چون زینبیون نیز از متغیرهای قابل بررسی در این معادلهاند.
برای افغانستان، مساله اساسی انست که حمایت مستقل از حقوق مردم فلسطین را با منافع ملی و دیپلماسی منطقهای پیوند دهد و اجازه ندهد رقابت قدرتها یا فعالیت شبکههای افراطی، از جمله داعش خراسان، تحت مدیریت ای اس ای و استخبارات عربی اسراییلی کشور را بار دیگر به میدان جنگ نیابتی تبدیل کند.
۵ - روسیه، ایران و افغانستان؛، رقابت بر سر مسیرهای جنوبی:
روسیه به گسترش مسیرهای تجارت، دسترسی به بازارهای جنوبی و کاهش محدودیتهای ترانزیتی علاقهمند است. همکاری با ایران و بررسی مسیرهای عبوری از افغانستان میتواند در این زمینه برای مسکو اهمیت اقتصادی و ژیوپولیتیک داشته باشد.
فرضیه نویسنده:
اگر افغانستان بتواند اتصال کریدوری خود را با ایران و اسیای مرکزی تقویت کند و موضوع دسترسی به جنوب و گوادر را در چارچوب مطالبه ملی و ترتیبات سیاسی و حقوقی منطقه مطرح سازد، ممکن است بخشی از منافع ترانزیتی افغانستان با اهداف روسیه در گسترش دسترسی به مسیرهای جنوبی و آبهای گرم همپوشانی پیدا کند.
چنین همپوشانی میتواند زمینه حمایت سیاسی یا اقتصادی روسیه از بعضی ابتکارهای اتصال منطقهای افغانستان بخصوص مطالبات سرزمین های انسوی دیورند و دستسری به بندر گوادر را فراهم سازد.
با این حال، حمایت مسکو از مطالبه دیورند یا تغییر وضعیت گوادر، امر قطعی نیست و به محاسبات و توافقهای مشخص سیاسی بستگی دارد.
۶ - دیدگاه راهبردی نویسنده،
از پیوند تمدنی تا مطالبه تاریخی افغانستان:
من مساله دیورند را جدا از جغرافیای قدرت، پیوندهای تاریخی و آینده اقتصادی افغانستان نمیبینم.
در چشمانداز راهبردی من، مطالبه تاریخی افغانستان، همکاری با ایران، حمایت مستقل از حقوق مردم فلسطین، اتصال به چابهار، ظرفیت واخان و همپوشانی احتمالی منافع با روسیه، اجزای مرتبط یک معادله ژیوپولیتیکاست.
این چشمانداز بر سه پایه استوار است:
نخست، مطالبه ملی: افغانستان باید دیدگاه تاریخی خود درباره دیورند را از مسیر اسناد، دیپلماسی و پیگیری حقوقی مطرح کند و موضوع دسترسی به جنوب و گوادر را نیز در چارچوب ترتیبات سیاسی و حقوقی و نیاز منطقه به کریدورهای متنوع بررسی نماید.
دوم، همگرایی تمدنی و سیاسی:
پیوندهای تمدنی ایران و افغانستان و اشتراک در حمایت از حقوق مردم فلسطین میتوانند زمینه همکاری منطقهای را گسترش دهند.
این همگرایی زمانی ارزش راهبردی پیدا میکند که استقلال تصمیمگیری افغانستان و ظرفیت چانهزنی ان را در مطالبات حقوقی دیورند و مبارزه مشترک با داعش خراسان تقویت کند، نه اینکه کشور را به محاسبات دیگران وابسته سازد.
سوم، قدرت کریدوری: چابهار، واخان و اتصال به شبکههای ترانزیتی روسیه و اسیای مرکزی باید از ظرفیت های بالقوه و سرمایه گزاری در زیر ساخت ها به گزینههای عملی تجارت و توسعه تبدیل شوند.
کشوری که مسیرهای متنوع، اقتصاد فعال و روابط منطقهای متوازن داشته باشد، در مذاکرات سیاسی و اقتصادی از قدرت چانهزنی بیشتری برخوردار خواهد بود.
پیام نهایی، افغانستان نباید از تاریخ و جغرافیای خود غافل بماند!
هموطنان گرامی!
افغانستان در برابر یک پرسش تاریخی قرار دارد:
ایا همچنان در حاشیه رقابت قدرتها و میدان جنگ داعش خراسان باقی خواهد ماند، یا با تدوین راهبرد ملی، پیوند تمدنی، دیپلماسی فعال و اتصال کریدوری، به شریک مستقل معادلات منطقهای تبدیل خواهد شد؟
مطالبه دیورند، بحث دسترسی به گوادر، همکاری با ایران، حمایت از حقوق مردم فلسطین و توسعه کریدورها، زمانی به قدرت واقعی تبدیل میشوند که در یک راهبرد ملی منسجم قرار گیرند ، راهبردی که بر اجماع داخلی، اسناد و استدلال حقوقی، توسعه اقتصادی و استقلال سیاسی استوار باشد.
تاریخ را نباید فراموش کرد، جغرافیا را نباید دستکم گرفت و اینده افغانستان را نباید به اراده دیگران سپرد.
قدرت افغانستان در تبدیل تاریخ به مطالبه، تمدن به همکاری، جغرافیا به اتصال و استقلال ملی به قدرت چانهزنی نهفته است.
سید باقرشاه احمدی
>>> سلام آقای سید باقرشاه احمدی بعضی نظر هایت را میشه تحلیل کرد اما کامل خالصانه و مخلصانه برای تمام کشور و تمام نمیشه مد نظر گرفت یا عمدا کامل نمیکنی یا برای مقاصد دیگر در کل 70 درصد مقاله ات خوب و ملی است چون بی پروا گفتی فاسیدان را پاسیدان را باید از سیاست و قدرت در افغانستان به دور باشد دولت طالب دو یا سه قلم کم کسری دارد اگر ما از کوشئه از مشکلات را بگیریم هم حامون دو سه قلم کسری را هم میتوانیم بگریم و اگر پشت سرش ایستاد شویم با رهنمود های ما میتوانیم از تمام دنیا حق مون بگریم البته با این دولت امارت اسلامی نه فاسدترین آدم های که سر قدرت بودن ما میتوانیم تمام افغانستان از تمام چیزهای وارداتی خود وفا کنیم چون ما قشر تحصیل کرده ما در هر ریشته داریم از انجینر بگیر تا هوا و فضا ما در افغانستان هیچ کم نداریم فقط یک دولت قهری که قومندان زورواک زورگیر فاسد دزد را سر جایش بنشاند ملت ما اکثرا نسل جوان داریم فقط این دولت را رهنمای کنیم فقط از حامین دولت همه چیز را میتوانیم و به دست بیاریم و میتوانیم همه چیز را ازش بخواهیم نظامی و جنگی با این ها سیاسی اش با دلسوز های سیاسیون کشور که کم نداریم خلاصه گپ این دولت میتواند افغانستان را به جای برساند سیل بین جمهوریت و امارت اسلامی