سرنوشت مشترک، مسوولیت مشترک
منافع ملی زمانی معنا پیدا می‌کند که امنیت دیگران را بخشی از امنیت خود، پیشرفت دیگران را فرصتی برای پیشرفت عمومی و حقوق دیگران را بخشی از نظم عادلانه جامعه بدانیم 
تاریخ انتشار:   ۱۱:۵۱    ۱۴۰۵/۸/۴ کد خبر: 201151 منبع: پرینت

ما شرکای نفع و ضرر یکدیگریم!
تأملی اجتماعی و فلسفی بر منافع مشترک ملت افغانستان؛
مقدمه:
سرنوشت مشترک، مسئولیت مشترک؛
یکی از بنیادی‌ترین واقعیت‌های زندگی اجتماعی این است که انسان‌ها، با وجود تفاوت در اندیشه، باور، زبان، قومیت، مذهب و گرایش سیاسی، در بسیاری از منافع و زیان‌های یکدیگر شریک‌اند. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند در درازمدت از پیامدهای تصمیم‌هایی که امنیت، اقتصاد، آموزش، محیط زیست، عدالت و آینده نسل‌های آن را متأثر می‌سازد، به‌طور کامل مصون بماند.
افغانستان طی پنج دهه گذشته، هزینه سنگینی برای نادیده گرفتن همین حقیقت پرداخته است. ما بارها منافع محدود یک گروه را با منافع حیاتی یک ملت اشتباه گرفته‌ایم؛ گاهی ایدیولوژی را بر مصلحت عمومی، گاهی قومیت را بر هم‌سرنوشتی ملی و گاهی پیروزی یک جریان سیاسی را بر ثبات و بقای کشور ترجیح داده‌ایم.
نتیجه آن شد که در بسیاری از مقاطع، آنچه برای بخشی از جامعه پیروزی تلقی می‌شد، برای بخش دیگر شکست بود؛ اما سرانجام، هزینه این پیروزی‌ها و شکست‌ها بر دوش جامعه‌ای افتاد که همه ما در آن زندگی می‌کنیم.
اکنون پرسش اساسی این است: چگونه می‌توان منافع مشترک و حیاتی ملت را از منافع فرعی، محدود و زودگذر تفکیک کرد؟

۱. منفعت مشترک چیست و چرا باید آن را بشناسیم؟
منفعت مشترک، امتیازی نیست که تنها به یک فرد، قوم، حزب یا گروه تعلق داشته باشد؛ بلکه مجموعه شرایطی است که امکان زندگی باعزت، امنیت، آزادی مسئولانه، عدالت و پیشرفت را برای عموم شهروندان فراهم می‌سازد.
حفظ استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، جلوگیری از جنگ داخلی، تأمین عدالت، حاکمیت قانون، آموزش فرزندان، سلامت جامعه، توسعه اقتصادی و دسترسی برابر شهروندان به فرصت‌های زندگی، از نمونه‌های روشن منافع مشترک‌اند.
این منافع به آن معنا نیست که همه مردم باید در تمام مسائل یکسان فکر کنند یا اختلافات سیاسی و فرهنگی خود را کنار بگذارند. برعکس، جامعه سالم جامعه‌ای است که اختلافات را به رسمیت می‌شناسد، اما اجازه نمی‌دهد این اختلافات بنیان زندگی مشترک را ویران سازند.
ما می‌توانیم در انتخاب نظام سیاسی اختلاف داشته باشیم، اما نباید بر سر حق مردم برای زندگی در صلح اختلاف کنیم. می‌توانیم به احزاب و جریان‌های متفاوت تعلق داشته باشیم، اما نباید حق آموزش فرزندان یکدیگر را قربانی رقابت‌های سیاسی سازیم. می‌توانیم از نظر قومی و مذهبی متفاوت باشیم، اما امنیت، عدالت و کرامت انسانی باید برای همه ما ارزش مشترک باقی بماند.
منفعت ملی از جایی آغاز می‌شود که حق زندگی و پیشرفت دیگران را بخشی از حق زندگی و پیشرفت خود بدانیم.

۲. چرا منافع بخشی، جای منافع ملی را گرفت؟
یکی از مشکلات تاریخی افغانستان این بوده است که گروه‌های مختلف، برداشت‌های متفاوت و گاهی متضادی از منافع کشور داشته‌اند. در بسیاری از موارد، این برداشت‌ها از یک تعریف فراگیر و مورد توافق عمومی سرچشمه نگرفته، بلکه بازتاب خواسته‌های سیاسی، ایدیولوژیک، قومی یا سازمانی بوده است.
در چنین شرایطی، هر گروه ممکن است خود را نماینده حقیقی ملت بداند و پیروزی خود را پیروزی کشور تلقی کند؛ در حالی که ملت مجموعه‌ای از همه شهروندان است، نه ملکیت انحصاری هیچ جریان سیاسی یا اجتماعی.
در جریان منازعات پنج دهه اخیر، بارها شاهد بوده‌ایم که رقابت برای تصاحب قدرت، به حذف رقیب، تضعیف نهادهای عمومی و تخریب اعتماد اجتماعی انجامیده است. گاهی افراد و گروه‌ها برای کسب امتیاز کوتاه‌مدت، به تصمیم‌هایی تن داده‌اند که زیان درازمدت آن متوجه همه جامعه شده است.
البته تاریخ افغانستان را نمی‌توان به یک علت یا یک گروه محدود ساخت. مداخله خارجی، جنگ‌های نیابتی، ضعف نهادهای دولتی، استبداد، انحصار قدرت، فساد، رقابت‌های ایدیولوژیک و محرومیت‌های اجتماعی، هر یک در شکل‌گیری بحران نقش داشته‌اند. اما در کنار این عوامل، ناتوانی نیروهای سیاسی در رسیدن به یک تعریف مشترک از منافع ملی، یکی از ضعف‌های مهم و تکرارشونده بوده است.
مسئله اصلی این نیست که چرا مردم متفاوت‌اند؛ مسئله این است که چرا تفاوت‌های ما بارها به ابزاری برای نفی یکدیگر تبدیل شده‌اند.

۳. چگونه منافع حیاتی را از منافع فرعی تفکیک کنیم؟
برای این تفکیک، به یک معیار روشن، عادلانه و قابل سنجش نیاز داریم. هر خواسته سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی را می‌توان با چند پرسش اساسی ارزیابی کرد:
نخست: آیا این خواسته به سود عموم شهروندان است؟
اگر یک تصمیم، فرصت‌ها و منابع عمومی را به سود گروهی محدود اختصاص دهد و اکثریت جامعه را از آن محروم سازد، نمی‌توان آن را صرفاً به دلیل حمایت یک گروه، منفعت ملی نامید.
دوم: آیا این تصمیم امنیت و بقای کشور را تقویت می‌کند؟
هر سیاستی که به جنگ داخلی، فروپاشی نهادهای عمومی، گسترش نفرت یا وابستگی زیان‌بار به قدرت‌های خارجی بینجامد، باید از منظر هزینه‌های ملی آن مورد بازنگری قرار گیرد.
سوم: آیا حقوق اساسی دیگران را رعایت می‌کند؟
منفعت یک گروه زمانی مشروعیت اجتماعی پیدا می‌کند که با سلب حقوق بنیادی گروه دیگر تأمین نشود. هیچ قوم، مذهب، حزب یا جریان سیاسی نمی‌تواند محرومیت دیگران را به بهای امتیاز خود توجیه کند.
چهارم: آیا منافع نسل‌های آینده را در نظر می‌گیرد؟
گاهی یک تصمیم در کوتاه‌مدت برای گروهی سودآور است، اما در درازمدت اقتصاد، آموزش، محیط زیست یا ثبات کشور را آسیب می‌زند. منفعت ملی باید از مرز منافع روزمره و رقابت‌های مقطعی فراتر رود.
پنجم: آیا هزینه و فایده آن عادلانه توزیع می‌شود؟
اگر سود یک تصمیم به گروهی محدود برسد، اما هزینه آن بر دوش مردم عادی قرار گیرد، با یک مشکل جدی عدالت اجتماعی روبه‌رو هستیم.
این معیارها کمک می‌کنند میان منافع حیاتی و مشترک، منافع مشروع اما محدود، و خواسته‌هایی که به حقوق دیگران یا آینده کشور آسیب می‌رسانند، تفاوت بگذاریم.

۴. هر منفعت محدود، دشمن منفعت ملی نیست!
در اینجا باید به یک نکته مهم توجه کنیم: منافع فردی، خانوادگی، قومی، مذهبی، محلی و سازمانی، ذاتاً نامشروع یا بی‌ارزش نیستند. انسان‌ها حق دارند برای حفظ هویت فرهنگی، رشد اقتصادی، آزادی عقیده و پیشرفت اجتماعی خود تلاش کنند.
مشکل زمانی آغاز می‌شود که یک منفعت محدود، خود را بالاتر از همه منافع دیگر قرار دهد و برای تحقق آن، حقوق عمومی و مصالح حیاتی جامعه قربانی شود.
برای مثال، توسعه یک ولایت، تأمین حقوق یک گروه زبانی یا حمایت از یک فرهنگ محلی، می‌تواند کاملاً با منافع ملی سازگار باشد. اما اگر توسعه یک منطقه به محرومیت عمدی منطقه دیگر وابسته شود، یا حفظ هویت یک گروه به نفی هویت دیگران بینجامد، منفعت مشروع به رقابتی زیان‌بار تبدیل می‌شود.
بنابراین، هدف ما حذف تفاوت‌ها و منافع متنوع نیست؛ هدف، ایجاد نظمی است که در آن منافع گوناگون در چارچوب عدالت، قانون و مسئولیت مشترک با یکدیگر سازگار شوند.
وحدت ملی به معنای یکسان‌سازی مردم نیست؛ به معنای پذیرفتن تفاوت‌ها در کنار تعهد به سرنوشت مشترک است.

۵. ما شرکای نفع و ضرر یکدیگریم!
این جمله صرفاً یک تعبیر عاطفی نیست؛ بیانگر یک واقعیت اجتماعی و اقتصادی است.
اگر امنیت از میان برود، تنها یک قوم یا حزب زیان نمی‌بیند. اگر اقتصاد فروبپاشد، بیکاری و فقر مرزهای قومی و ایدیولوژیک را رعایت نمی‌کنند. اگر نظام آموزشی آسیب ببیند، آینده همه جامعه محدود می‌شود. اگر عدالت از میان برود، هیچ گروهی نمی‌تواند برای همیشه خود را از پیامدهای بی‌قانونی مصون نگه دارد.
همین منطق در جهت مثبت نیز صادق است. هر مکتبی که ساخته می‌شود، هر فرصتی که برای اشتغال فراهم می‌گردد، هر گامی که به سوی عدالت برداشته می‌شود و هر اختلافی که از راه گفت‌وگو حل می‌گردد، می‌تواند به سود جامعه گسترده‌تری تمام شود.
در اقتصاد، این حقیقت روشن‌تر است: بازار، راه‌ها، آب، انرژی، نیروی کار، سرمایه و امنیت به یکدیگر وابسته‌اند. هیچ منطقه‌ای نمی‌تواند در انزوای کامل از دیگر مناطق رشد کند. در سیاست نیز چنین است؛ ثبات پایدار زمانی شکل می‌گیرد که مردم احساس کنند در سرنوشت کشور سهم دارند و حقوق‌شان به اراده یک فرد یا گروه وابسته نیست.
از همین‌رو، هیچ‌کس نباید از ویرانی خانه همسایه خود احساس پیروزی کند؛ زیرا در کشوری که همه به هم وابسته‌اند، آتش خانه همسایه دیر یا زود امنیت خانه ما را نیز تهدید می‌کند.
این به معنای نادیده گرفتن مسئولیت افراد و گروه‌هایی نیست که مرتکب ظلم یا جنایت شده‌اند. پاسخ‌گویی، عدالت و محاکمه عادلانه بخشی از منفعت مشترک‌اند. اما عدالت با انتقام جمعی تفاوت دارد؛ مسئولیت باید متوجه عاملان باشد، نه مردمی که تنها به دلیل هویت مشترک با آنان، مورد مجازات قرار می‌گیرند.

۶. منافع ملی چگونه به یک توافق عملی تبدیل شود؟
برای افغانستان، تکرار شعار وحدت ملی کافی نیست. ما به یک توافق روشن بر سر اصول و اولویت‌های مشترک نیاز داریم؛ توافقی که از اختلافات سیاسی فراتر رود و برای همه نیروهای جامعه قابل فهم باشد.
این توافق می‌تواند بر چند اصل استوار باشد:
افغانستان خانه مشترک همه شهروندان است و هیچ فرد یا گروهی مالک انحصاری آن نیست.
حاکمیت و قدرت عمومی امانت است، نه ملکیت شخصی یا گروهی. مشروعیت سیاسی باید بر رضایت مردم، عدالت و سازوکارهای پذیرفته‌شده عمومی استوار باشد.
حقوق شهروندی و کرامت انسانی برای همه محفوظ است و هیچ‌کس نباید به دلیل قومیت، زبان، مذهب، جنسیت یا گرایش سیاسی از حقوق اساسی محروم شود.
حل اختلافات باید بر گفت‌وگو، قانون و راه‌های مسالمت‌آمیز استوار باشد. رقابت سیاسی نباید به جنگ برای نابودی یکدیگر تبدیل شود.
منابع عمومی باید با شفافیت و عدالت مدیریت شوند تا امتیازهای سیاسی و اقتصادی به ابزار سلطه گروهی بدل نگردند.
منافع نسل آینده باید در تصمیم‌های امروز حضور داشته باشد. آموزش، سلامت، محیط زیست، زیرساخت‌ها و اقتصاد پایدار نباید قربانی رقابت‌های کوتاه‌مدت شوند.
چنین توافقی به معنای آن نیست که همه بر سر یک نظام سیاسی، یک حزب یا یک رهبر توافق کنند. معنایش این است که حتی در صورت اختلاف بر سر حکومت و سیاست، بر سر قواعد زندگی مشترک و حقوق متقابل به تفاهم برسند.
این همان نقطه‌ای است که سیاست از رقابت برای تصاحب کشور، به مسئولیت‌پذیری در برابر کشور تبدیل می‌شود.

۷. از اضافه‌خواهی به اضافه‌دهی
یکی از پرسش‌های مهم در آینده افغانستان این است که آیا ما همچنان می‌خواهیم سهم بیشتری از قدرت، منابع و امتیازات را برای خود به دست آوریم، یا آماده‌ایم سهم بیشتری در ساختن آینده مشترک ادا کنیم؟
اضافه‌خواهی، هنگامی که به انحصار و محروم‌سازی دیگران تبدیل شود، رقابت را به دشمنی می‌کشاند. اما اضافه‌دهی، یعنی هر فرد و گروه بپرسد که برای صلح، عدالت، آموزش، توسعه و اعتماد اجتماعی چه چیزی می‌تواند به جامعه بیفزاید.
سیاست‌مدار باید بپرسد چه خدمتی به مردم کرده است، نه تنها چه امتیازی به دست آورده است. روشنفکر باید برای افزایش آگاهی و کاهش تعصب تلاش کند، نه برای عمیق‌تر ساختن شکاف‌ها. عالمان دین باید در کنار ارزش‌های ایمانی، بر عدالت، امانت‌داری، حرمت انسان و مسئولیت اجتماعی تأکید کنند. نهادهای مدنی و فرهنگی نیز باید پل‌های اعتماد میان مردم را تقویت نمایند.
این تغییر نگرش، ساده نیست؛ اما بدون آن، حتی بهترین قوانین و برنامه‌های سیاسی نیز در معرض بازتولید همان بحران‌های گذشته قرار خواهند گرفت.
نتیجه‌گیری: آینده ما از تعریف مشترک منافع آغاز می‌شود
افغانستان بیش از آن‌که به شعارهای تازه نیاز داشته باشد، به یک درک مشترک و عملی از منافع حیاتی خود نیاز دارد.
ما مجبور نیستیم یکسان فکر کنیم؛ اما ناگزیر از هم‌زیستی هستیم. مجبور نیستیم به یک حزب تعلق داشته باشیم؛ اما برای حفظ خانه مشترک خود مسئولیت داریم. مجبور نیستیم اختلافات تاریخی را فراموش کنیم؛ اما باید بیاموزیم که چگونه بدون تکرار خشونت، درباره آن‌ها گفت‌وگو کنیم و به عدالت دست یابیم.
تجربه پنج دهه گذشته باید به ما آموخته باشد که هیچ پیروزی سیاسی، اگر به بهای ویرانی کشور و محرومیت مردم تمام شود، پیروزی پایدار نیست. هیچ گروهی نمی‌تواند برای همیشه در میان فقر، ناامنی و بی‌اعتمادی عمومی، جزیره‌ای امن و آباد برای خود بسازد.

منافع ملی زمانی معنا پیدا می‌کند که امنیت دیگران را بخشی از امنیت خود، پیشرفت دیگران را فرصتی برای پیشرفت عمومی و حقوق دیگران را بخشی از نظم عادلانه جامعه بدانیم.
ما شرکای نفع و ضرر یکدیگریم؛ نه به این دلیل که همه یکسان هستیم، بلکه به این دلیل که سرنوشت ما در یک خانه، یک جغرافیا و یک آینده مشترک به هم پیوند خورده است.
بیایید به جای آن‌که بپرسیم افغانستان چه چیزی باید برای گروه من فراهم کند، از خود بپرسیم: من و گروه من برای نجات، آبادانی و سربلندی افغانستان چه چیزی می‌توانیم فراهم کنیم؟
شاید همین تغییر پرسش، آغاز یک تغییر بزرگ در اندیشه سیاسی و اجتماعی ما باشد؛ تغییری از انحصار به مشارکت، از دشمنی به رقابت مسئولانه، از اضافه‌خواهی به اضافه‌دهی، و از منافع پراکنده به یک تفاهم ملی.
افغانستان زمانی به سوی ثبات و پیشرفت حرکت خواهد کرد که هیچ شهروندی خود را مالک انحصاری کشور و هیچ شهروند دیگری خود را بیگانه در خانه مشترک خویش احساس نکند.
منافع ملی، نقطه تلاقی حقوق، مسئولیت‌ها و آینده مشترک همه ماست.
سید نظام الدین وحدت


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
سرنوشت مشترک
مسوولیت مشترک
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است