|
یادداشت و گفتگو
طنز
|
سیاست در اصل راهی برای رسیدن به اقتدار است و اقتدار ابزاری برای حفظ حاکمیت و خیرات عمومی. امری که در افغانستان همیشه وارونه دیده میشود بدون سازماندهی رسمی، بدون رهبری مشخص و بدون رویارویی مستقیم، مردم ایران بهتدریج فضاهای عمومی را از پایین تغییر دادند نظام انتخاباتی به جای آنکه بازتابدهنده اراده عمومی باشد، در عمل به سازوکاری برای تنظیم و مهار تضادهای سیاسی و تحکیم حاکمیت طبقه بورژوازی تبدیل میشود جهان ما به همان اندازه گسترده است که زبان ما توان بیان و فهم آن را داشته باشد. هرچه زبان ما محدودتر باشد، افق تجربه و درک ما نیز تنگتر خواهد شد پنجسال گذشته تجربهای آموزنده برای تمام نیروهای سیاسی و نظامی حوزه مقاومت بود. تجربهای که بدون روایت اقتدارطلبی هیچگونه تغییری در میدان با روایتهای مأموریتطلبی و فریبنده با واژگان امکانپذیر نیست آینده را نمیتوان پیشبینی کرد، اما شکست ترامپ در پروژه ای آزادی و عملیات خشم حماسی، کاملا مشهود است افغانستان بهعنوان یک نقطه کراسلندی، یعنی محل تقاطع و تضاد میان هارتلند و ریملند، به یکی از حساسترین و مناقشهبرانگیزترین جغرافیاهای جهان تبدیل شده است از یکسو طالبان حقوق بشر را نقض میکنند و از سوی دیگر حکومت آلمان با طالبان برای اجرای اخراجها همکاری میکند. این روند به معنای مشروعیتبخشی به طالبان است تنها جنرال های بدخشی بخوانند؛ آنچه امروز نیاز داریم، نه تکرار روایتهای آماده، بلکه بازخوانی انتقادی تاریخ است. تاریخی که در آن، هر ادعا باید با سند سنجیده شود و... من مسلمانی هستم که با مسیحی، یهودی، سیک، بهائی، هندو، زرتشتی، بودایی، و آتئیست همخون و همتبارم و خود را بهتر و برتر از آنان نمیدانم آینده افغانستان پساطالبان نه بهسوی یک گذار دموکراتیک کلاسیک، بلکه بهاحتمال زیاد بهسمت بازآرایی نیروهای خشونتگرا و شکلگیری نظمی سیال و چندقطبی در حوزه تروریسم میل خواهد کرد |